آب ستلج 270 كنده تا جهجهر « 1 » 271 ، كه چهل و هشت كروه راه است ، برد . و در سنهء سبع و خمسين و سبعمائه [ 757 / 1356 م ] از كوه مندوى « 2 » و سرمور 272 از آب جون نهرى كشيد و هفت نهر ديگر به او جمع كرده به هانسى رسانيد و از آنجا بر آبسين برده حصارى مستحكم بنا كرد و حصار فيروزه 273 نام نهاد و در زير آن حصار ، نزديك كوشك ، تالاب كلان كافته از آن نهر پرآب كرد . و جويى ديگر از آب كهكر كشيد و از بالاى حصار سرستى گذرانيده تا به نهر نىگيره رسانيد و شهرى در آنجا بنا نموده ، فيروزآباد نام كرد . و جويى ديگر از جون كشيده از حصار فيروزه برده در آن تالاب انداخت .
و در ماه ذى الحجّهء سنهء مذكوره ، خلعت و منشور خليفهء مصر ، الحاكم بامر اللّه ابو الفتح ابو بكر بن ابى الربيع سليمان ، متضمّن تفويض ممالك هند و سفارش سلاطين بهمنيّهء دكن آمد . و هم در اين ماه رسولان شمس الدّين از بنگاله و لكهنوتى تحف و نفايس بسيار به درگاه آوردند و طالب [ 249 ] صلح شدند ، سلطان نيز به اين معنى رضا گشته ايلچيان را به عزّت و حرمت رخصت فرمود و بنگاله و دكن از تصرّف سلاطين دهلى بيرون رفت ، به پيشكش صلح شد .
و در سنهء ثمان و خمسين و سبعمائه [ 758 / 1357 م ] ظفر خان فارسى « 3 » از سنارگاؤن « 4 » آمده نايب وزير شد . و در سنهء تسع و خمسين و سبعمائه [ 759 / 1358 م ] چند نفر از امرا ، از پتنه « 5 » و لكهنوتى « 6 » ، از پيش سلطان شمس الدّين با فيلها و تحفهاى شايسته به رسم رسالت به درگاه آمدند و به درجهء قبول افتاد و سلطان نيز ، در عوض ، اسبان تازى و تركى و اقمشهء نفيسه براى او فرستاد .
فامّا ، در بهار خبر رسيد كه شمس الدّين فوت شده و پسرش سكندر خان « 7 » قائم مقام وى گشت . سلطان حكم فرمود كه تحف و نفايس را به درگاه فرستند و اسبان را به لشكريان بهار در عوض مواجب دهند . و سلطان هم ، در آن سال مذكور ، طرف
هامش
( 1 ) . جهجهرJhajjhar.
( 2 ) . پ . ش : مندوقى .
( 3 ) . پت : ظفر خان شمس الدّين فارسى .
( 4 ) . پ : سنارگام ، م ، 1 / 263 . ن ، 1 / 146 : ستارگانو .
( 5 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : بنگاله .
( 6 ) . پت : امرا از بنگاله .
( 7 ) . ش : « سكندر خان » ندارد .