تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
او نظر استخلاف و ولايتعهد بود در آن مدّت در تداوى و معالجهء سلطان شرط حق‌گزارى به جاى آورد ، و در اين حال شفقت و عنايت سلطان در باب او يكى در هزار شده ، چون سلطان حال خود را پريشان ديد او را به وليعهدى وصيّت نموده و گفت : بيت
تو سرسبز باشى به شاهنشهى * كه من كرده‌ام سر ز بالين تهى « 1 »
بعد از [ وفات ] « 2 » سلطان محمّد « 3 » ، برهم خوردگى بىحساب « 4 » در لشكر افتاده ، ملك فيروز باربك « 5 » و بعضى از اعيان اردو همّت بر ضبط خلايق گماشته واقف مهمّات شدند و ، بنابر صلاح وقت ، اوّل التون بهادر و امرايى كه از پيش امير قزغن به مدد آمده بودند به اندازه و مرتبهء هركس خلعت‌ها و انعام‌ها داده ايشان را اجازت دادند و گفتند : « چون وقت عجب است مبادا ميان شما و لشكر هندوستان غبار نزاع مرتفع گشته به فساد منجر شود بهتر آن است كه پيش از آنكه ما كوچ نماييم شما كوچ كرده هم امروز روانه گرديد . » التون بهادر را اين سخن موافق عقل افتاده در ساعت خيمه و خرگاه بركنده و كوچ كرده به فاصلهء پنج كروه فرود آمد و امير نوروز گرگين ، داماد ترمشزين خان « 6 » مغول كه در عهد سلطان محمّد به هندوستان آمده در سلك امراى كبار او انتظام يافته بود ، كفران نعمت ورزيده او نيز با مردم خود كوچ كرد و پيش التون بهادر رفته فرود آمد و گفت : « پادشاه هندوستان فوت كرده و لشكر بىسروسامان است و هنوز كسى بر تخت ننشسته و مردم دل‌هاى پريشان دارند . فردا كه لشكر كوچ كند ، راه سپاهىگرى مقتضى آن است كه خود را به خزانه زنيم و از نقود و جواهر آنچه توانيم به دست آورده به ولايت خود شتابيم . » به موجب قرارداد روز دوم از فوت سلطان ، به وقت سوارى ، كه لشكر مانند كاروانيان بىسروسامان مىرفت ، بر اردو زده چند صندوق خزانه ، كه بالاى شترها
هامش
( 1 ) . پ . ش : كه من كرده‌ام از سبزه بالين تهى . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . سلطان محمّد شاه در نواحى تهته درگذشت . ( طبقات اكبرى ، 1 / 224 ؛ تاريخ فيروزشاهى ، ص 29 ) ( 4 ) . ش : بيرون از حساب . ( 5 ) . ش : ملك خسرو . ( 6 ) . پت : ترمتى خان .