چه سود عاقبتش بسپرى و بسپارى * دريغ كاخر از آن بگذرى و بگذارى
و اين مرثيه در فوت او گفته شده :
مايهء زهر است شرب عالَم را * ميوهء مرگ است تخم آدم را
اى حريف عدم قدم در نه * كم زن اين عالم كم از كم را
صبح محشر دميد و ما در خواب * بانگ زن خفتگان عالم را
هان كه فرش صبا بگستردند * درنورد اين بساط خرّم را
رستخيز است خيز و بازشكاف * سقف ايوان و طاق طارم را
شه محمّد بخفت در دل خاك * نيلگون كن لباس ماتم را
پس به دست خروش بر تنِ دهر * [ 245 ] چاك زن « 1 » اين قباى معلّم را
و اين ابيات را سلطان محمّد در حالت نزع روان گفته :
بيت
بسيار در اين جهان چميديم * بسيار نعيم و ناز ديديم
اسبان بلند برنشستيم * تُركان گرانبها خريديم
كرديم بسى نشاط و آخر * چون قامتِ ماهِ نو خميديم
مدّت سلطنت او بيست و هفت سال بود « 2 » .
ذكر وقايع [ سلطنت سلطان ] « 3 » معظّم مهذّب سلطان فيروزشاه « 4 » بن سالار رجب
گويند ملك فيروز باربك ، كه برادرزادهء سلطان غياث الدّين تغلق شاه بود « 5 » و سلطان را در باب
هامش
( 1 ) . تاريخ فيروزشاهى ، ص 526 : خاك زن .
( 2 ) . برگرفته از تاريخ فيروزشاهى ، ص 526 .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . شمس سراج عفيف تاريخ تولّد فيروز شاه را به سال 709 ق ثبت كرده است . ( تاريخ فيروزشاهى ، ص 36 )
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 118 : سلطان فيروز شاه پسر اسپدار رجب برادر خرد سلطان غازى غياث الدّين تغلق شاه بود .