او كرده سيف الدّين شحنه پيل را با فرمان عفو و نصيحت نزد او فرستاد و از اچه كوچ كرده چون به ديپالپور آمد چندگاه جهت آسايش خلق توقّف فرمود و از آنجا نيز به تأنى و آهستگى به اجودهن رسيده به زيارت مزار شيخ فريد الدّين - قدّس سرّه العزيز - سرافراز گشت و خانوادهء او را تعظيم بسيار كرده مستحقّان و مجاوران [ آن بقعه ] « 1 » را نوازشها نمود . و چون از اجودهن راهى گشت ، ملك قبول عماد الملك ، وزير ممالك از اقطاع رسيده به خلعت مرصّع مخصوص گشت و منصب وزارت كلّ ممالك و خطاب خان جهانى يافته ذروهء جاهش از فلك الافلاك درگذشت .
و بعد از آنكه سلطان به حوالى هانسى آمد ، خواجه جهان ، سيد جلال الدّين ترمذى « 2 » و ملك حميد الدّين كچهى « 3 » و مولانا نجم الدّين رازى و داود خان « 4 » خانهزاد خود را به رسالت نزد فيروز شاه فرستاده پيغام داد كه « سلطنت هنوز در خاندان سلطان محمّد [ تغلق شاه برقرار ] « 5 » است ؛ [ 247 ] اگر آن خداوند ، سلطنت به پسر سلطان مرحوم رجوع نموده خود به رسم نيابت به پرداخت امور ملكى قيام نمايند مستحسن طباع مستقيم خواهد بود . » سلطان فيروز شاه جميع اعيان درگاه سلطان محمّد را حاضر ساخته گفت كه « شما از نزديكان و محرمان سلطان محمّديد . اگر از او پسرى مانده است بگوييد تا او را بر تخت نشانده اطاعت نماييم . » همگى متّفق اللّفظ و المعنى گفتند : « سلطان محمّد پسرى ندارد و به حسب ارث و وصيّت سلطنت به خداوند تعلّق دارد . » و چون از مشايخ و علما مثل شيخ « 6 » محمّد نصير الدّين اودهى و مولانا كمال الدّين سمانه و مولانا شمس الدّين باخرزى 266 ، كه در آن مجلس حاضر بودند ، استفسار نمود مولانا كمال الدّين گفت : « هركه در اين كار اوّل شروع كرده اولىتر است . » مؤلّف مىگويد كه از اين جواب معلوم شد كه آن طفل پسر سلطان محمّد بوده . چه كه علما گواهى به سلب اولاد ذكور ندادند و از آن
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 2 ) . پت : ترمتى . تاريخ مباركشاهى ، ص 121 : كرمتى و ملك ديلان .
( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 226 : ملك دهيلان .
( 4 ) . ش : « خان » ندارد .
( 5 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 6 ) . ش : « شيخ » ندارد .