مىگشتند « 1 » ، چنان كه چندى از سرداران مغول گرفتار شده به سزا رسيدند .
نظم
هماى چتر همايون او چو بال گشاد * از اين سپس نكند جغد « 2 » دعوى بازى
چنان بساخت جهان را هواى دولت او * كه از طبيعت اضداد رفت ناسازى
امير نوروز گرگين و التون بهادر ديگر توقّف را صلاح نديده « 3 » از روى استعجال به ملك خود رفتند و مردم تهته ، كه به تحريك طغى در فساد تقصير نمىكردند ، ايشان هم حدّ خود دانسته پا از اندازه بيرون ننهادند و بر خلايق جلوس سلطان مبارك آمده منّت جانى و مالى بر ايشان ثابت گشت و بعد از آن به كوچ متواتر از سيوستان به قلعهء بهكر آمد و در آنجا امرا و ملوك و مشايخ و علما را به انعام اسب و خلعت و شمشير و كمر بنواخت و ، همچنين ، سكنهء سيوستان و بهكر را نواخته انعام وافر داد و امثلهء سلاطين ماضيه را مقرّر داشته به امضاى آن فرامين صادر فرمود و « 4 » و جماعتى كه از قندهار و سيستان [ و خراسان ] عراق و مصر و بغداد به درگاه سلطان محمّد آمده بودند ، مدّتها منتظر انعام بودند ، به اندازهء هريك انعامات فرموده به مراجعت اوطان رخصت داد و خداوندزاده ، عماد الملك ، و امير على غورى را از عقب طغى طاغى فرستاده خود متوجّه اچه « 5 » گرديد و ائمّه و اهالى آنجا را نيز رهين احسان ساخته ، وظايف را مقرّر داشت .
در اين وقت خبر رسيد كه احمد اياز ، المخاطب به خواجه جهان ، كه نسبت خويشى با سلطان غياث الدّين محمّد « 6 » داشت و عمر او از نود متجاوز بود ، در دهلى شش ساله پسرى مجهول النسب را به سلطان محمّد نسبت داده [ و سلطان غياث الدّين محمّد خطاب كرده به پادشاهى برداشته است و جمعى كثير بر او گرد آمده معركه به هم رسانيده ] « 7 » . سلطان فيروز شاه اين معنى را حمل بر حمق و خرافت
هامش
( 1 ) . ش : مىشدند .
( 2 ) . پت : جور .
( 3 ) . ش : ندانسته .
( 4 ) . پ . ش : ندارد ، از ن ، 1 / 145 افزوده شد .
( 5 ) . ش : « اچه » ندارد . پت . س : اجهه .
( 6 ) . ش . پت . س : سلطان محمّد .
( 7 ) . پ : ندارد . از ش تكميل شد . تاريخ مباركشاهى ، ص 120 : بعضى از امرا و ملوك چنانچه ملك نتهو خاص حاجب و اعظم ملك حسام الدّين شيخزاده بسطامى و ملك مسن ملتانى و ملك حسام الدّين ادهك بر وى پيوستند .