طلبيد تا بر سر حسن كانكو فرستد و بعد از آنكه ايشان ، با جمعيّت بسيار ، به خدمت رسيدند و چون به تواتر خبر رسيد كه بر حسن كانكو جمعيّت بسيار « 1 » گرد آمده ، سلطان فرستادن ايشان را موقوف داشته قصد آن نمود كه از مهمّ گجرات و تسخير كرنال ، كه الآن به جوناگر « 2 » 264 اشتهار دارد ، خاطر جمع نموده به دفع حسن كانكو پردازد .
بنابرآن ، دو سال در گجرات گذرانيد . سال اوّل به سرانجام ولايت و استعداد لشكر مشغول بود و سال دوم به تسخير حصار كرنال پرداخت . مقدّمان و رايان آن نواحى همه [ 244 ] اطاعت نموده به خدمت آمدند و كنكار « 3 » ، كه راجهء ولايت كچهه بود ، نيز به خدمت سلطان رسيد . و از فحواى عبارت تاريخ نظام الدّين احمد چنين مستفاد مىگردد « 4 » كه ، قلعهء كرنال مسخّر سلطان [ محمّد ] « 5 » شد ، ليك ظاهر آن است كه فتح آن قلعه غير از سلطان محمود گجراتى « 6 » ، كسى را ميسّر نشد و سلطان محمّد « 7 » تغلق به اطاعت راى آنجا اكتفا كرده .
الغرض ، ضياء برنى گويد « 8 » كه سلطان در اين حال به من گفت كه « مملكت من « 9 » امراض متضادّه به هم رسانيده اگر علاج يكى مىنمايم مرض ديگر غالب مىگردد و چون تو كتب تاريخ خواندهاى در اين باب چه علاج به خاطرت مىرسد ؟ » به عرض رسانيدم كه « چنين ديدهام كه هرگاه خلايق از سلاطين متنفّر مىشدند و فتنهها بر مىخاست پسرى يا برادرى كه شايان سلطنت باشد به جاى خود نصب مىكردند و خود گوشه مىگرفتند و بعضى علاج اين مرض را به ترك اعمالى كه سبب تنفّر شده باشد ، مىنمودند . » سلطان گفت كه « مرا آنطور فرزندى و خلفى كه قائم مقام تواند شد نيست و ترك سياست كردنى « 10 » نىام هرچه شدنى است گو بشود . » مصراع :
هامش
( 1 ) . ش : بىنهايت . م ، 1 / 351 . ن ، 1 / 143 .
( 2 ) . جوناگرJunagarh.
( 3 ) .Kankar( 4 ) . ش : مىكرد . طبقات اكبرى ، 1 / 232 : حصار كرنال را با توابع در ضبط درآورد و مقدمان و رايان آن نواحى همه اطاعت نموده به خدمت آمدند .
( 5 ) . پ . ش : ندارد . از پت افزوده شد .
( 6 ) . پ . ش : بيگ را ؛ پت : از گجراتى .
( 7 ) . ش : « محمّد » ندارد .
( 8 ) . تاريخ فيروزشاهى ، ص 521 .
( 9 ) . پت : ولايت هند .
( 10 ) . ش : دادنى .