نهرواله فرستاد . پسر ملك يوسف چون شب درآمد ، در راه توقّف كرد و طغى فرصت يافته اهلوعيال خود و باغيان ديگر را از نهرواله برآورده از آب رن 263 گذشته به جانب كنتهه « 1 » از ولايات كچهه رفت و چند روز آنجا بوده به تهته گريخت . سلطان بعد از سه روز به نهرواله آمد و كنار حوض سهسنگ « 2 » نزول نموده و به پرداخت ولايت گجرات مشغول شد و مقدّمان و رايان گجرات ، كه از هرطرف مىآمدند و پيشكش مىآوردند ، به خلعت و انعام نوازش مىيافتند و ، از سعى و اهتمام سلطان ، پريشانىهاى گجرات به اصلاح آمد و چند كس از معارف لشكر طغى كه جدا شده در پناه رانهمندل درآمده بودند ، رانهمندل ايشان را كشته سرهاى ايشان را به خدمت سلطان فرستاد . و هنوز سلطان به تعمير ولايت گجرات مشغول بود كه از دكن خبر رسيد كه اميران صده كه پيش از اين شكست خورده متفرّق شده بودند ، يك جا شده ، به سركردگى حسن كانكو ، ملك عماد الملك سرتيز را كشتند . و خداوندزاده قوام الدّين و ملك جوهر و ظهير الجيوش و ساير امراى پادشاهى را از مملكت دكن به جانب مالوه بيرون كردند . و اسماعيل مخ نيز از قلعهء دهاراگير « 3 » به ايشان پيوسته و دولتآباد به تصرّف ايشان درآمد . و چون اسماعيل از سلطنت استعفا جست ، جميع اميران صده ، به تجويز او ، حسن كانكو را پادشاه كرده سلطان علاء الدّين خطاب كردند . سلطان اين خبر شنيد ، اندوهناك شد و بعد از تأمّل بسيار چون دانست كه اين همه فتنه كه از پى يكديگر مىخيزد از كثرت سياست است ، چند روز كه در نهرواله بود ، فى الجمله ، دست از سياست بازكشيد و ملك فيروز و خواجهء جهان و ملك غزنين و امير رفيعه « 4 » و صدر جهان را با لشكر ايشان از دهلى
هامش
( 1 ) . كنتههKantha- كنته .
( 2 ) . پت : سحبك ؛ تاريخ فيروزشاهى ، ص 519 : سهسينگ . م ، 1 / 351 . ن ، 1 / 143 : سهنگ .
( 3 ) . پت . م ، 1 / 255 : دولتآباد .
( 4 ) . پ : امير فيعه . س : « امير رفيعه » ندارد . تاريخ فيروزشاهى ، ص 521 : امير قبتعه . طبقات اكبرى ، 1 / 222 : امير قتليعه صدر جهان .