كاركنان ديگر گرفته محبوس ساخت و كهنبايت را غارت كرده اكنون بهروچ را محاصره كرده است « 1 » . سلطان چون اين خبر شنيد خداوندزاده قوام الدّين ، و ملك جوهر و شيخ برهان الدّين بلگرامى و ظهير الجيوش « 2 » را با لشكر بسيار در دولتآباد گذاشته ، به تعجيل تمام ، به جانب بهروچ « 3 » روان شد و از ساكنان دولتآباد هركس كه مانده بود همراه برد ، چنان كه به تفصيل مذكور خواهد شد ، دكنيان تعاقب لشكر سلطان كرده چند فيل و خزانه گرفتند و بسيارى را كشتند . سلطان چون به بهروچ رسيد به كنار آب نربده نزول نمود ، طغى ترك بهروچ كرده « 4 » به كهنبايت رفت . سلطان ملك يوسف بقرا را به تعاقب او نامزد فرمود و در كهنبايت ، طغى چون در مقابل آمده جنگ كرد و ملك يوسف بقرا با چندى از معارف كشته شد ، و باقى گريخته در بهروچ نزد سلطان آمدند و طغى در بغى راسخ گشته ، شيخ معز الدّين و كاركنان [ 243 ] ديگر را كه در حبس داشت به قتل رسانيد . سلطان در ساعت از آب نربده گذشته به جانب كهنبايت روان شد . طغى از كهنبايت گريخته به اساول « 5 » رفت . چون سلطان به قريب رسيد [ طغى ] « 6 » از اساول به نهرواله گريخت و سلطان ، به واسطهء تواتر باران ، مدّت يك ماه در اساول توقّف نمود . در اين اثنا ، خبر رسيد كه طغى با جمعيّت خود از نهرواله بر سمت اساول رانده در گرى فرود آمده است . سلطان نيز « 7 » در عين باران از اساول روان شده به گرى آمد . چون طغى و لشكر او ديدند كه سلطان رسيد همه شرب خمر نموده به رسم فداييان بر فوج خاصّ سلطان تاختند و چون فيلان از پيش مانع بودند نتوانستند كارى ساخت به ضرورت برگشته در ميان درختان انبوه ، كه در آن نزديكى بود ، درآمدند و از آنجا به نهرواله رفتند و مقدار پانصد نفر از مفتّنان كه در عقب لشكر طغى بودند ، زنده به دست افتاده به قتل رسيدند . سلطان محمّد ، پسر يوسف بقرا ، را با لشكر بسيار به تعاقب طغى به جانب
هامش
( 1 ) . ش : « است » ندارد .
( 2 ) . پت : « از قوام الدّين . . . ظهير الجيوش » ندارد .
( 3 ) . م ، 1 / 255 . ن ، 1 / 142 : گجرات .
( 4 ) . ش : داده .
( 5 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : همانجا كه حالا مشهور است به احمدآباد .
( 6 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 7 ) . ش : « نيز » ندارد .