تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
و مردانگى به نوعى « 1 » به ظهور رسانيدند كه ميمنه و ميسرهء سلطان از هم پاشيده نزديك بود كه غالب آيند كه ، ناگاه ، سردار مقدّمهء ايشان به قتل آمده قريب چهار هزار سوار يكباره روى به گريز نهادند و شب در ميان آمده به نوعى كه طرفين از حال يكديگر خبر نداشتند ، در حواشى معركه فرود آمدند . اسماعيل مخ و جميع اميران صده قرعهء مشورت در ميان آورده صلاح در آن ديدند كه اسماعيل مخ با جمعى كه براى محافظت قلعه ضرور باشند ، به قلعهء دهاراگير « 2 » درآيند و اميران صدهء ديگر به گلبرگه شتافته اقطاع خود را محافظت نمايند . و چون سلطان از دكن بيرون رود باز در دولت‌آباد جمع گشته به كار خود مشغول شوند . پس اسماعيل مخ به قلعهء دهاراگير ، كه مملوّ از غلّه و ساير ما يحتاج بود ، درآمده جميع اميران صده ، كه حسن كانكو نيز از آن جمله بود ، برحسب قرارداد به اقطاع خود شتافتند . سلطان محمّد ، ملك عماد الملك سر تيز سلطانى را كه در ايلچپور مىبود و پيش از اين در فتنهء اميران صده تاب مقاومت نياورده به ندربار « 3 » و سلطان‌پور گريخته بود ، با جمعى از امرا ، براى دفع باغيان ، به جانب گلبرگه نامزد فرمود و خود در كوشك خاصّ دولت آباد نشسته اكثر متوطّنان آنجا را همراه امير نوروز گرگين به جانب دهلى روان ساخت و فتح‌نامه نوشت كه آن را در دهلى بر منبر خوانده طبل شادى زنند « 4 » و عازم تسخير قلعهء دهاراگير شده سوار و پيادهء بىشمار را به محاصرهء قلعهء دهاراگير مأمور گردانيد . هرروز از درون و بيرون جنگ‌هاى سخت كرده قريب دو سه ماه بر اين نهج گذرانيدند . ناگاه از گجرات خبر رسيد كه ملك طغى ، غلام صفدر الملك ، كه او نيز غلام ملك احمد اياز خواجه جهان بود ، فتنه انگيخته اميران صده را كه در كوهستان به تجويز زمينداران مىبودند ، با خود يكى ساخته و به نهرواله آمده و ملك مظفّر را كه نايب شيخ معزّ الدّين حاكم گجرات بود ، به قتل رسانيد و شيخ معز الدّين را با
هامش
( 1 ) . ش : به حدّى . ( 2 ) . پت . س ، 1 / 254 . ن ، 1 / 142 : دولت‌آباد . ( 3 ) . ش : نيذربار . ( 4 ) . ش : زدند .