تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
گرفته به بدترين احوال كشتند . سلطان از سلطان‌پور روان شد . در اثناى راه ، روزى به ضياء برنى گفت « 1 » : « اگرچه مردم مىگفته باشند كه فتنه‌ها از كثرت سياست سلطان حادث مىگردد ؛ من از اين سخن ترك سياست كردنى نىام . » بعد از آن فرمود كه « تو كتب تواريخ خوانده‌اى و ديده‌اى كه سياست سلاطين در چند محلّ مناسب است ؟ . » به عرض رسانيد كه : « در تاريخ كبروى مذكور است كه پادشاه را در هفت محلّ سياست لازم است . اوّل كسى كه از دين حقّ برگردد ؛ دوم آنكه عمدا خون ناحقّ كند ؛ سوّم آنكه زن دارد با زن شوهردار زنا كند ؛ چهارم آنكه با سلطان انديشهء غدر نمايد ؛ پنجم آنكه سر فتنهء بغى شود و مبادرت « 2 » به فتنه نمايد ؛ ششم آنكه از رعايا با مخالفان و اهل بغى موافقت كند و به رسانيدن اسلحه و زر مدد و معاونت نمايد ؛ هفتم آنكه حكم سلطان را خوار دارد و به واجبى انقياد ننمايد . » بعد از آن فرمود كه « در اين سياست ، چند قسم مطابق حديث است ؟ . » به عرض رسانيد كه « از اين سياست هفتگانه ، در سه سياست حديث وارد است و آن اين است « 3 » : ارتداد و قتل مسلم و زناى محصّنه و چهار سياست ديگر براى صلاح ملك مخصوص سلاطين است . » سلطان فرمود كه « در اوّل [ 241 ] ازمنه ، خلايق راست‌كردار و [ صدق ] « 4 » گفتار بودند و در اين روزگار از فساد زمانه مرا چنين سياست ضرورى است ، تا آنكه خلق راست ايستاده ترك بغى و خلاف نمايند ، يا من از ميان برخيزم . و مرا چنان وزير كامل نيست كه به حسن تدبير و عمل ، سرانجام ملك نمايد و احتياج به خونريزى نشود . » و چون به كوه آبهو 259 ، كه سرحدّ گجرات است ، رسيد ، شيخ معز الدّين ، كه از امراى كلان بود ، نامزد باغيان كرد و او چون به حوالى ديوى رسيد ، خان جهان نيز به دو پيوسته و بر سر باغيان رفتند ، ايشان در مقابل آمده بعد از جنگ منهزم گشتند . سلطان از آبهو به بهروچ آمده
هامش
( 1 ) . تاريخ فيروزشاهى ، ص 11 - 509 . ( 2 ) . ش : مباشرت . ( 3 ) . ش : « و آن اين است » ندارد . ( 4 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .