تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
عزيز خمّار چون به دهار رسيد و به كار ملكى پرداخت ، به مجرد گمان ، هشتاد و چند نفر « 1 » از اميران صده ، كه عبارت از يوزباشى باشند ، گرفته گردن زد و ملاحظهء آن نكرد كه ميران صدهء دكن و گجرات و غيره متوهّم شده در مقام فتنه خواهند شد . و چون عرضه داشت عزيز خمّار مبنى و مشعر از اين واقعه رسيد ، سلطان آن را دولت‌خواهى بزرگ تصوّر كرده و فرمود كه هريك از امراى بزرگ تحسين نامه به عزيز خمّار نوشته اسب و خلعت فرستند و خود به هوس تربيت اراذل ، كه از فرمودهء او تجاوز نكنند ، افتاده چند كس را ، كه از اسافل روزگار بودند ، به قرب خود اختصاص داد و مراتب ايشان را از اكثر امرا بلند گردانيد ، چنانچه لجنان « 2 » مطرب بچه را ولايت گجرات و ملتان و بداؤن تفويض فرمود و براى باغبان ، كه سفله‌ترين مردم بود ، ديوان وزارت به عهدهء او مقرّر فرمود . و فيروز حجّام و ميكاى طبّاخ ولد باغبان و شيخ بابوى بابك « 3 » [ 240 ] جولاهه بچّه « 4 » را به قرب خود ممتاز ساخته اشغال و اقطاع بزرگ حوالهء ايشان فرمود و مقبل نام غلام احمد اياز را كه در صورت و معنى حقيرترين غلامان او بود ، وزارت گجرات تفويض نمود و از مضمون اين دو بيت غافل گشت : شعر
سر ناكسان را برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن سرِ رشتهء خويش گم كردنست * به جيب اندرون مار پروردنست
[ و سبب پروردن اراذل آن بود كه چون پادشاه در باب قتل رعيّت و غيره حكم‌هاى بىجا مىكرد و امراى دانا و عاقل مىدانستند كه صلاح دولت سلطان در آن نيست ، سر از حكم پيچيده به تغافل مىگذرانيدند . سلطان را در خاطر نقش آن
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 251 . ن ، 1 / 140 : هفتاد نفر . ( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 215 : به حنا ؛ تاريخ فيروزشاهى ، ص 505 : نجنا . ( 3 ) . پت : شيخ مالوى ملك . م ، 1 / 251 . ن ، 1 / 140 : بامك . طبقات اكبرى ، همانجا : و مكاطباخ ولدها باغبان شيخ بابو و مانك جولاهه بچه ؛ تاريخ فيروزشاهى ، ص 505 : منكاطباخ و مسعود و خمار ولدها باغبان و شيخ بابونايك بچه جولاهه . ( 4 ) . پت : جونجه .