تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
امراى كبار بودند ، همراه گرفته « 1 » روانهء دولت‌آباد نمود « 2 » . و خالصات دكن را به هفت كرور تنكهء سفيد مقاطعه كرده در عهدهء ايشان نمود و حكم كرد كه در معاملات با عالم الملك مشورت مىكرده باشند . امّا رعاياى دكن از تغيير قتلغ خان و بىهنجارى شقداران آزرده شده بعضى جلاى وطن نمودند و بعضى تمرّد ورزيده و آن ولايت از نظام افتاد . و ، همچنين ، عزيز خمار را كه از اراذل بود ، به حكومت مالوه فرستاده در حين وداع گفت : « چنين شنيده‌ام كه هر فتنه كه در آن ولايت پيدا مىشود ، باعث آن اميران صدگان آن مملكت مىباشند ، بايد كه در دفع هركه از ايشان مفتّن « 3 » باشد ، تقصير نكنى . » و چون سلطان خاطر از جانب دكن و مالوه جمع كرد باز به سرگدوارى رفته در كار آبادانى ملك و تكثير زراعت جهد نمود و در اين باب اختراع چند فرمود و اختراع را اسلوب ناميد . و در اين باب ديوان عليحدّه وضع شده موسوم به ديوان اميرگوى گرديد . و از جمله مخترعات اين بود كه سى كروه در سى كروه مسافت را دايره فرض كرده به شخصى رجوع نمودند كه هر زمين كه در اين مسافت است اگر نامزروع باشد مزروع سازد و اگر مزروع باشد سعى كند تا به اعلامرتبه برسد و قريب صد شقدار جهت اين كار منصوب گشت . بعضى از گرسنگان كه مضطر بودند و بعضى ديگر كه از غايت حرص و طمع نظر به عاقبت كار نمىانداختند ، متكفّل زراعت مىشدند و مبلغ‌ها به عنوان تقاوى و انعام مىگرفتند و آن را به حوايج ضروريّهء خود صرف مىنمودند انتظار سياست مىكشيدند و در مدّت دو سال هفتاد و چند « 4 » لك تنكه از خزانه خرج اين باب شد . و اگر سلطان از مهمّ تهته « 5 » زنده بازگشتى يك كس را از متصدّيان و متكفّلان آن كار زنده نگذاشتى . و در عهد آن پادشاه دو دفعه از امساك باران قحط شد و در هر كرّت مردم سه سال قريب اوقات به عسرت گذرانيدند .
هامش
( 1 ) . ش : كرده . ( 2 ) . ش : فرمود . ( 3 ) . ش : معين . ( 4 ) . پت : هفتاد و دو . ( 5 ) . م ، 1 / 251 . ن ، 1 / 140 : تهانه .