تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
خلعت داده دل‌آسا نموده و عمل‌هاى بزرگ حواله كرد و از آنجا به بهرايچ رفته و قبر سالار مسعود را كه از اقارب سلطان محمود غزنوى بود و در عهد اولاد سلطان محمود در سنهء سبع و خمسين و خمسمائه [ 557 / 62 - 1161 م ] به دست كفّار مقتول گرديده بود زيارت كرده « 1 » و به مجاوران روضهء آن بزرگ و فقرايى [ كه در آن ] « 2 » حوالى بودند مبلغ‌ها تصدّق نموده و خواجهء جهان را به بهرايچ فرستاد تا سر راه لكهنوتى بگيرد و بقيّة السّيف لشكر عين الملك را نگذارد كه به لكهنوتى روند و مردم ديگر را كه از دهلى به واسطهء قحط يا از خوف سياست سلطان در اوده ظفرآباد رفته ساكن شده بودند ، به اوطان خويش فرستند و از بهرايچ « 3 » به دهلى آمد و خواجه جهان نيز از مهمّى كه حوالهء او شده بود خاطر جمع كرده به خدمت رسيد . در اين ولا حاجى رجب و شيخ الشيوخ مصرى نزد سلطان آمدند و منشور نيابت و خلعت خاصّ و لواى امير المؤمنين آوردند و سلطان با تمام امرا و اكابر استقبال نموده چون نزديك رسيد ، پياده شد و منشور خليفه را بر سر نهاده از دروازه تا درون كوشك پياده آمده و مصحف و كتاب مشارق و حديث با منشور خليفه دايم پيش خود نهاده به نام خليفه از مردم بيعت مىگرفت . و هر حكم كه از سلطان به صدور مىانجاميد ، به خليفه منسوب مىساخت و مىگفت امير المؤمنين [ چنين ] « 4 » حكم كرده و چنان فرموده . و شيخ الشيوخ مصر را ، بعد از چندگاه رخصت كرد و انعام و اكرام در باب او مبذول نموده مال و جواهر بسيار به رسم خدمتى مصحوب وى به راه گشتى به خدمت خليفه فرستاد . و در همان اوان « 5 » چون مخدوم‌زاده بغدادى ، كه طلايه‌دار دودمان عبّاسى بود ، از ولايت به هند آمد ، سلطان تا قصبهء پالم « 6 » 258 استقبال نمود و دو لك تنكه و يك پرگنه و كوشك سيرى و تمام محصول زمين داخل حصار و ديگر حوض‌ها و باغ‌ها را
هامش
( 1 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 211 : و سلطان از بانگرمئو به بهرائج رفت و سپهسالار مسعود شهيد را كه از قرابت سلطان غزنوى بود زيارت كرد . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . پت : فرايج . ( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 5 ) . ش : « در همان اوان » ندارد . ( 6 ) . پالمPalam.
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 467 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى