تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
به انعام او مقرّر فرمود . و هرگاه كه مخدوم‌زاده ارادهء ملاقات سلطان مىنمود ، سلطان از تخت فرود آمدى و چند گام پيش رفتى و او را پهلوى خود بر تخت نشاندى و به ادب تمام پيش او نشستى . و در اين ايّام ، چون به عرض رسانيدند كه ولايت مرهت و دولت‌آباد به واسطهء تعدّى و خيانت عمّال كاركنان قتلغ خان خراب شده و محصول دكن از ده به يكى رسيده ، هرآيينه ، سلطان سخنان معلّل به غرض را باور كرده قتلغ خان را كه در عدالت و حسن خلق مانند نداشت از دولت‌آباد « 1 » طلب فرموده فرمان داد كه برادر قتلغ خان ، مولانا نظام الدّين المخاطب به عالم الملك كه از بهروچ گجرات ، به دولت‌آباد رفته تا زمانى كه عمّال حضور به دولت‌آباد رسند ، ضبط مملكت و ترتيب امور و اصلاح معاملات مىكرده باشد . و قتلغ خان در آن مدّت به ساختن حوض مشغول بود ، كه در اين عصر به حوض قتلو مشهور است ، به تبديل الغين به واو ، اتمام آن حوض را به او حواله كرد و خزانهء پادشاهى را كه در عهد او آنجا جمع شده بود و از خوف راه به دهلى آوردن ممكن نبود ، به موجب حكم سلطان در قلعهء دهاراگير « 2 » نگاه داشت و به تعجيل روانهء دهلى شد . و دهاراگير عبارت [ 239 ] از حصارى است كه بالاى كوه « 3 » واقع شده و در دامن آن كوه از يك ضلع « 4 » پيوسته حصارى از گچ و سنگ كشيده‌اند و قلعهء دولت‌آباد عبارت از آن است . و سلطان بعد از آنكه قتلغ خان به دهلى آمد و خود را از وصول منشور خليفه عبّاسى مستحقّ سلطنت دانسته ، به استقلال تمام ، مجددا در كار اولى الامرى مشغول شد و مملكت دكن را ، آنچه در تصرّف او بود ، چهار شق ساخته به چهار شقدار حواله كرد « 5 » . و عماد الملك سرتيز سلطانى را كه مردى شجاع و عاقل بود و نهايت تقرّب داشت ، سپهسالار دكن ساخته و سرور الملك و يوسف بقرا را كه از
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 200 . ن ، 1 / 139 : دكن . ( 2 ) . دهاراگيرDharagir- ديوگير . ( 3 ) . ش : قلّه . ( 4 ) . ش : فصلى . ( 5 ) . ش : نمود .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 468 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى