ضايع سازد . اتّفاقا ، قبل از اين جمعى از نويسندگان دهلى كه به خيانت منسوب گشته بودند و حكم سياست در باب ايشان رفته بود و به بهانهء گرانى غلّه از دهلى برآمده به اوده و ظفرآباد رفته خود را در حمايت عين الملك انداخته بودند و او خاطر سلطان را از اين رهگذر بر خود متغيّر مىيافت ، در اين وقت ، به جز تمرّد و عصيان چاره نديده لواى بغى برافراشت و ، به حسب ظاهر ، به موجب حكم سلطان ، لشكر و برادران خود را از اوده و ظفرآباد طلبيد و ايشان هنوز در راه بودند كه عين الملك شبى از سرگدوارى برآمده به لشكر و برادران خود ملحق شد و در آن زودى برادرانش با چهار هزار سوار به حوالى سرگدوارى آمدند و تمام فيلان و اسبان سلطان را كه در صحرا مىچريدند پيش انداخته به لشكرگاه خود بردند .
سلطان از روى سراسيمگى لشكر سامانه و امروهه و برن و كول را طلب فرمود و خواجه جهان نيز خود را با لشكر دهلى به خدمت رسانيده ، سلطان ترتيب افواج نمود .
و در سنهء سبع و اربعين و سبعمائه [ 747 / 7 - 1346 م ] عين الملك و برادران او از آب گنگ عبور كرده و مقابل لشكر سلطان فرود آمدند ؛ به خيال آنكه خلق از سلطان متنفّر شدهاند به او خواهند پيوست ، روز ديگر فوجها آراسته در صحراى قنّوج بايستادند . سلطان از خيرگى ايشان در غضب شده ، خود سوار شد و عين الملك و برادران او دستوپا گم كرده بعد از اندك تردّد روى به گريز نهادند و عين الملك زنده دستگير شده « 1 » و شهر اللّه ، برادرش ، زخمدار ، در آب گنگ ، هنگام انهزام فرو رفت . و يك برادر ديگر در معركه به قتل رسيده [ 238 ] و برخى از لشكر كشته شدند و برخى با اسب و سلاح در آب غرق شدند . و آنانكه نيمجان از آب گنگ [ خود را ] « 2 » بيرون بردند ، به دست كراس و مواس هلاك شدند « 3 » . سلطان فرمود در ذات عين الملك هيچ شرارت نيست ، مردم او را بر اين داشته بودند . او را پيش طلبيده و
هامش
( 1 ) . ش : گشته .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 3 ) . ش : گشتند .