تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
ديگر از [ 237 ] دهلى « 1 » نيز به كمك او تعيين شدند و قتلغ خان حصار بيدر را محاصره كرده به قول ، او را از حصار بيرون آورده به خدمت سلطان فرستاد و هنوز يك ماه از اين واقعه نگذشته بود كه على شاه ، خواهرزادهء ظفر خان علايى ، كه از اميران صده بود و از ديوگير « 2 » جهت تحصيل [ مال سلطانى ] « 3 » به گلبرگه رفته بود ، چون آن حدود را از عمّال خالى ديد ، برادران خود را كه يكى از آن جمله ، حسن كانكو بود در سنهء ست و اربعين و سبعمائه [ 746 / 6 - 1345 م ] يك جا كرده بهرن « 4 » ، ضابط گلبرگه را كه از نفران معتمد سلطان بود ، به غدر كشت و اموال او به غارت برده به بيدر رفت . و نايب غيبت بيدر را نيز كشته ، آن ولايت را متصرّف شد . سلطان در اين كرّت نيز قتلغ خان را به دفع او نامزد كرد و بعضى امراى دهلى و حشم دهار را نيز حكم شد كه به كمك قتلغ خان روند [ و چون قتلغ خان به حوالى بيدر رسيد ] « 5 » ، على شاه استقبال قتلغ خان كرده « 6 » جنگ كرد و هزيمت يافته در حصار بيدر متحصّن گشت . و قتلغ خان قول داده او را با برادران از حصار بيرون آورده در سرگدوارى به خدمت سلطان فرستاد . و سلطان ، على شاه و برادران او را اخراج كرده به غزنين فرستاد . و چون آن خون‌گرفتگان بىحكم از غزنين بازآمدند ، در ساعت ، بىتوقّف به ياسا رسيدند و ، چنان كه گذشت ، سلطان را چون خدمات عين الملك مستحسن افتاده بود ، در مقام عنايت شده خواست كه او را مع خيل و تبع به دولت‌آباد فرستاده مهمّ وارنگل نيز به او رجوع كند و قتلغ خان را به حضور طلبد . عين الملك خود را به دست توهّم سپرده به فكرهاى دورودراز افتاده با خود انديشيد كه قتلغ خان استاد سلطان است و دكن را ، كما هو حقّه ، ضبط كرده و از حسن سلوك رعيّت آن حدود را مطيع و منقاد گردانيده است او را از دكن عزل كردن و مرا به آن‌جانب فرستادن ماحصلى ندارد ، البتّه مىخواهد مرا به اين بهانه از اين حدود برآورده
هامش
( 1 ) . ش : « دهلى » ندارد . ( 2 ) . م ، 1 / 247 . ن ، 1 / 139 : دولت‌آباد . ( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از « پت » افزوده شد . ( 4 ) . بهرنBharanش : بهيرن ؛ پت : نهرن ؛ س ، همانجا . ن ، همانجا : مهرين ؛ مهربن . ( 5 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شد . ( 6 ) . ش : نموده .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 465 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى