در آن ايّام خود را مع اولاد و اتباع به جانب بنگاله و آن نواحى كشيدند و سلطان هم از قحطى ناچار شده از شهر بيرون آمد و از پتيالى و كنپلا گذشته بر كنار آب گنگ اقامت اختيار كرد و فرمود تا مردم « 1 » چپرها بستند و ساكن شدند و آن موضع را سرگدوارى « 2 » 257 ناميدند و از كرّه و اوده غلّه بدانجا مىرسيد و نسبت به شهر ارزانى پيدا شد . و عين الملك ، كه اقطاع اوده و ظفرآباد داشت و با برادران خود آنجا مىبود ، دايم غلّه و اقمشه و ساير ما يحتاج در سرگدوارى روان مىداشت ، و از جنس و نقد غلّه در آن مدّت كه سلطان محمّد در موضع سرگدوارى بود مقدار هشتاد « 3 » لك تنكه به خدمت سلطان فرستاد و سلطان را نسبت به او اعتقاد تامّ پيدا شده بر حسن كفايت او اعتماد كلّى حاصل آمد و در آن زمان كه سلطان در سرگدوارى بود چهار فتنه حادث گشت و زود فرونشست :
[ چهار فتنه در زمانى كه سلطان در سرگدوارى بود ]
اوّل فتنهء نظام به اين « 4 » در كرّه ظاهر شد و اين نظام به اين ، مردكى بنگى و ياوهگوى و هرزهكار بىاستعداد و حالت بود ، از آن جهت كه از عهدهء مقاطعه برنيامد . [ در سنهء خمس و اربعين و سبعمائه ] « 5 » [ 745 / 5 - 1344 م ] باغى شده خود را سلطان علاء الدّين خطاب كرده چتر بر سر گرفت ، پيش از آنكه سلطان محمّد به دفع او مقيّد شود ، عين الملك با برادران خود بر سر او رفته دستگير كرد و پوستكنده سر او را به خدمت سلطان فرستاد و شيخزادهء بسطامى « 6 » ، كه خواهرزادهء سلطان محمّد در خانهء او بود ، نامزد آن صوب شد كه جماعتى كه در فتنه شريك نظام به اين بودند به دست آورده به جزا و سزا رسانند .
و فتنهء ديگر در همين سال در دكن حادث شد . آن است كه نصرت خان « 7 » ، كه تمام ولايت « 8 » بيدر را به صد لك تنكه مقاطعه گرفته بود ، چون از عهدهء آن نتوانست برآمد باغى شده در حصار بيدر متحصّن گشت . قتلغ خان از ديوگير نامزد او شد و امراى
هامش
( 1 ) . ش : مردم آنجا .
( 2 ) . پت : كدوارى .Sirgadwari.
( 3 ) . م ، 1 / 247 . ن ، 1 / 138 : هشت .
( 4 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 208 : نظام ما بين .
( 5 ) . پ : ندارد . از ش تكميل شد .
( 6 ) . س . ن ، همانجا : نظامى .
( 7 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 208 : شهاب سلطانى كه نصرت خان خطاب داشت .
( 8 ) . ش : « ولايت » ندارد .