و كرناتك دخل كرده مىخواهند كه ما را يكباره مستأصل سازند . در اين باب هرچه به خاطر رسد بدان عمل خواهم نمود . » بلالديو جميع اعيان مملكت را حاضر ساخته كنكاش طلبيد و بعد از فكر و امعان نظر بدان قرار يافت كه بلالديو جميع ممالك خود را در عقب گذاشته خود « 1 » در سرحدّ [ 236 ] بر سر راه لشكر اسلام در آيد و تختگاه سازد و معبر و دهور و سمند و كنپلا را از تصرّف مسلمانان برآورده و كرشنانايك [ تصرّف ] « 2 » نموده وارنگل را نيز در اين ايّام كه فرصت است ، از حوزهء ديوان دهلى درآورند .
بلالديو در كوهستان سرحدّ خود ، در جاى صعب ، شهرى به نام پسر خود ، بيجنراى ، بنا كرده مشهور به بيجننگر گشت و رفتهرفته از كثرت استعمال بيجانگر شد و سوار و پيادهء بسيار همراه كرشنانايك كرده نخست وارنگل را قابض شد و ملك عماد الملك وزير ، گريخته به دهلى « 3 » آمد . بعده ، بلالديو ، كرشنانايك از دو طرف رايان دهور سمند و معبر را ، كه از قديم باجگزار حاكم كرناتك بودند ، كمك كرده آن ولايات هم از چنگ مسلمانان برآوردند و شخصى از خويشان راجهء كنپلا ، كه سلطان محمّد مسلمان كرده « 4 » به كنپلا فرستاده بود ، از اسلام برگشته بغى ورزيد و « 5 » كنپلا را از تصرّف گماشتگان سلطان برآورده از ممالك دوردست ، وراى گجرات و ديوگير ، در ضبط نماند و هرطرف فتنهها و خللها حادث گشت و سلطان از اين ممرّ آشفتهتر شده خلق را سياست مىفرمود و از استماع خبر سياست سلطان خلايق را تنفّر بيشتر مىگشت و سبب زيادتى فتنه و حوادث مىشد .
و چون به واسطهء امساك باران فايدهاى بر كوشش و سعى سلطان در باب زراعت مترتّب نمىشد ، به ضرورت ، حكم فرمود كه دروازههاى شهر واكنند و مردم را كه به زجر و كره در شهر نگاه داشته بودند بگذارند تا هرجا كه خواهند بروند . اكثر مردم
هامش
( 1 ) . ش : « خود » ندارد .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 3 ) . م ، 1 / 246 . ن ، 1 / 138 : دولتآباد .
( 4 ) . ش : ساخته .
( 5 ) . ش : و او هم .