ملتان رسيد ، شاهو عرضه داشت فرستاد و اظهار ندامت و بازگشت نمود و ملتان را [ 235 ] گذاشته به افغانستان رفت . سلطان از راه مراجعت نموده به دهلى آمد و در دهلى قحط به مرتبهاى بود كه آدمآدم را مىخورد . سلطان باز زر داده فرمود كه تا چاهها بكنند و به زراعت مشغول شوند مردم به واسطهء بىسامانى و پريشانى و قلّت باران به تقصير و اهمال منسوب مىگشتند و به سياست مىرسيدند .
در اين وقت « 1 » طايفهء مندهران و چوهان و بهتيان و ميانه ، كه در ولايت سنام و سمانه بودند ، تمرّد آغاز كردند و در جنگلهاى عظيم خانهها ساخته « 2 » آبانبارها كردند و در مقام سركشى « 3 » آمده و دست از مالگزارى كشيدند و سلطان به دفع ايشان لشكر كشيد و محكم « 4 » هاى ايشان را ، كه به اصطلاح ايشان مندل گويند ، منهزم گردانيد و جمعيّتهاى ايشان را پريشان ساخت و سرداران ايشان را همراه خود آورده در شهر جاى داد و اكثر ايشان را داخل امرا گردانيده شرّ ايشان را از آن ديار بر طرف ساخت .
و در سنهء ثلث و اربعين و سبعمائه [ 743 / 3 - 1342 م ] ملك حيدر ، كه سردار طايفهء كهكران بود ، علم مخالفت بلند ساخته حاكم لاهور ، ملك تاتار را به قتل رسانيد . و خواجهء جهان از دهلى به دفع او نامزد گشته كهكران را مخذول و منكوب ساخت « 5 » .
در اين وقت چون در خاطر سلطان متمكّن شده بود كه سلطنت بىاجازت خليفهء عباسى روا نيست در مقام تتبّع اولاد عبّاسى شد تا آنكه شنيد كه حكّام مصر « 6 » ، بنابر مصلحت ، يكى از دودمان عبّاسى را بر سرير خلافت نشاندهاند . در ساعت ، به اتّفاق كمال الملك ، غايبانه بيعت آن خليفه كرده به جاى نام خود نام خليفه « 7 » در
هامش
( 1 ) . پ . ش : درين ولا .
( 2 ) . پ : خانه بسته .
( 3 ) . ش : تمرّد و سركشى . م ، 1 / 245 . ن ، 1 / 137 : « آب انبارها كردند و در مقام سركشى » ندارد .
( 4 ) . مقصود قلعه است .
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 106 : گلچندر و ملك هلاچون ، غدر كرده ملك تتار خرد مقطع لاهور را بكشتند و بلغاك كردند . سلطان خواجه جهان را به جهت دفع شرّ ايشان نامزد كرد . چون در لاهور رسيد ملك هلاچون و گلچندر كهوكهر مقابل آمدند آخر منهزم شدند .
( 6 ) . پ : هند .
( 7 ) . پ . ش : او . از پت تصحيح شد .