تفويض كرد و بنابر آنكه حرف حرامخوارى شاهوى افغان در ميان بود ، همچنان مريض [ در پالكى نشسته ] « 1 » عازم مراجعت دهلى گرديد .
و فرمان داد كه از مردم دهلى هركس كه در دولتآباد ساكن است ، اگر خواهد به دهلى آيد و اگر در دولتآباد خوش كند آنجا باشد . اكثر مردم از ديوگير به همراهى سلطان به دهلى آمدند و جمعى ولايت مرهت را خوش كردند و ماندند « 2 » .
سلطان از آنجا كه روان شد ، تمام ولايت مالوه و قصباتى را كه بر سمت راه دهلى بود به واسطهء امساك باران قحط و خراب و پريشان ديد و پايگانى كه در راه به داكچوكى منسوب بودند ، همه را برخاسته يافت . و چون به دهلى رسيد ، دهلى را خراب ديد و قحطى به مرتبهاى رسيد كه سيرى از غلّه به هفده درهم يافت نمىشد و اكثر مردم و مواشى هلاك شدند . سلطان بعد از خرابى بصره به آبادانى ولايت و تكثير زراعت توجّه نموده چند روزى ترك سياست كرد و خلق را از خزانه مال داده به كندن چاه و كشت و زراعت تحريض فرمود ، چون مردم از بس كه « 3 » خراب و مضطر بودند ، پارهاى از آنچه به عنوان تقاوى يافته بودند صرف مأكولات خود نمودند و پارهء ديگر به كار زراعت صرف كردند ، امّا به واسطهء امساك باران از آب چاهكارى « 4 » ساخته نشد اكثر خلق به سياست رسيدند .
در اين اثنا ، شاهوى افغان طبل مخالفت علانيّهء فروكوفته [ لواى مخالفت برافراخت ] « 5 » و بهزاد ، نايب ملتان را به قتل رسانيده قوام الملك را از ملتان به جانب دهلى گريزانيد . سلطان با استعداد تمام به جانب ملتان نهضت فرمود و يك منزل بيش نرفته بود كه والدهء او ملكه جهان ، كه نظام و التيام تمام خانوادهء سلطان تغلق شاه به او وابسته بود ، در دهلى به رحمت حقّ پيوست . سلطان متألّم و محزون گشت و فرمود تا در شهر به روح او طعام و صدقات دادند و خود چون به نزديك
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . ش : « و ماندند » ندارد .
( 3 ) . ش : « كه » ندارد .
( 4 ) . ش : كارها .
( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .