تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
لكهنوتى و سنارگاؤن « 1 » و سنگام متصرّف شد و سلطان هنوز دست از نهب و تاراج قنّوج بازنداشته بود كه از معبر خبر رسيد كه سيّد حسن ، پدر سيّد [ 234 ] ابراهيم خريطه‌دار ، در معبر ياغى شده و امرا را به قتل آورده ، آن ولايت را متصرّف شد « 2 » . سلطان معاملهء « 3 » فخر الدّين را موقوف داشته به شهر آمد و ابراهيم خريطه‌دار و اقرباى سيّد حسن را گرفته مقيّد ساخت و لشكر ترتيب داده در سنهء اثنى و اربعين و سبعمائه [ 742 / 1341 م ] به جانب معبر نهضت فرمود و چون به ديوگير رسيد بر عمّال « 4 » آنجا مطالبت‌هاى سخت فرمود كه اكثر ايشان از شدّت مطالبات جان دادند و در آن ولايت نيز خراج‌هاى گران نهاده محصّلان تيز و تند گماشت . و بعد از آن خواجهء جهان را به دهلى فرستاده خود ، به قصد دفع سيّد حسن خريطه‌دار « 5 » ، از راه تلنگ روان شد . چون به وارنگل رسيد آنجا و با بود ، اكثر مردم به مرض گرفتار شده چندى از امراى نامدار وفات يافتند . سلطان محمّد نيز مريض شده ملك عماد الملك « 6 » نايب وزير الملك « 7 » را آنجا گذاشته ولايت تلنگ به دو تفويض فرموده خود به جانب دولت‌آباد مراجعت كرد « 8 » ، وقتى كه به حوالى قصبهء بير « 9 » 256 رسيد ، درد دندان به هم رسانيده يك دندان بيفتاد و همانجا در « 10 » زمين كرده گنبدى بالاى آن ساختند ، هنوز آن گنبد هست و به گنبد دندان سلطان تغلق شهرت دارد . و چون به پتن رسيده چند روز در آنجا به معالجهء خود مشغول شد و شهاب سلطان را نصرت خان خطاب كرده « 11 » ، ولايت بيدر حوالهء او نمود و اقطاعات آن نواحى را به صد لك تنكه مقاطعه به او داده دولت‌آباد « 12 » و ولايت مرهت را به قتلغ خان استاد
هامش
( 1 ) . پ . ش : پت : سنارگام . م ، 1 / 242 . ن ، 1 / 137 : ستارگانو . ( 2 ) . ش : گشت . ( 3 ) . ش : مقابله . ( 4 ) . ش . س : عمال و مقطعان . ( 5 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 106 : سيد حسن كيتهلى پدر ملك ابراهيم خريطه‌دار . ( 6 ) . پ : علاء الدّين . از ش تصحيح شد . ( 7 ) . س : عماد الملك وزير . ( 8 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 106 : سلطان به دفع آن فتنه در ديوگير رفت تا تلنگ رسيده بود كه زحمتى شد از آنجا بازگشت و آوازه شايع شده بود كه سلطان را در پالكى مرده مىآورند . ( 9 ) . بيرBair. ( 10 ) . ش : زير . ( 11 ) . پ : داده . از ش تصحيح شد . ( 12 ) . ش : « دولت‌آباد » ندارد .