به حكومت آنجا منصوب گردانيد « 1 » . و چون جماعتى كه به تعاقب بهرام نامزد گشته بودند سر او را از تن جدا كرده به ملتان آوردند ، به جانب دهلى معاودت فرمود و چون مردم اطراف ، كه در دولتآباد به تكليف ساكن شده بودند ، پراكنده گشتند ، سلطان مدّت دو سال در آنجا مانده همّت بر تعمير دولتآباد گماشت . مادر خود مخدومه جهان را با ساير حرمهاى امرا و سپاهى روانهء دولتآباد گردانيد و احدى از مردم دهلى را ، كه به آبوهواى آنجا خو گرفته بودند ، به حال خود نگذاشته به جانب دولتآباد فرستاد و دهلى به نوعى ويران گشت كه آواز هيچ متنفّسى ، بجز شغال و روباه و جانوران صحرايى ، به گوش نمىرسيد . و در اين سنوات چون مال و جهات مياندوآب را به شدّت طلب مىداشت رعايا و مقدّمان ، آتش در خانهها و خرمنها زده مواشى خود گرفته به جنگلها و كوهها درآمدند . سلطان فرمود تا شقداران دست تاراج دراز كرده هركه را بيابند به قتل رسانند يا زنده در گور كنند . از اين سبب چندين سال ولايت مياندوآب خراب و ويران گشته سوداگران به جهت خوف و ناايمنى راه از تردّد افتادند و لشكريان ، كه زن و فرزند ايشان در دولتآباد مانده بود ، حيران و سرگردان شدند .
و چنين كارها از ابتداى آفرينش تا دور او هيچ جهاندارى نكرده بود . از همه رنگينتر آنكه خود به رسم شكار به برن 255 رفته و چندين هزار هزار رعيّت برن را كشته و غارت كرده فرمود كه سرهاى ايشان بر كنگرههاى حصار آويختند . و همچنين به قنّوج تشريف برده از آنجا تا مهوبه « 2 » تاراج كرده ، عالم عالم قتل كرد . در اين وقت يكى از مردم [ قدر خان كه او را ] « 3 » ملك فخر الدّين گفتندى ، بعد از وفات بهرام خان ، در بنگاله ، بغى ورزيده و قدر خان را كشته و خزاين لكهنوتى را غارت كرده و
هامش
( 1 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 101 : و اقطاع ملتان در سرحد بلاد سنده است قوام الملك مقبول را تعيين كرد بعد از چند سال بهزاد را فرستاد .
( 2 ) .Mahobaش : موهمه . پت : مهوته .
( 3 ) . پ . ش : پت : ندارد ، از س تكميل شد .