رسانيده ، داعيهء ملكگيرى دارد و بيان اين واقعه بر اين نهج است كه چون سلطان محمّد دولتآباد را دار الملك ساخت ، به جميع امرا و منصبداران فرامين واجب الاتباع مرسول داشت كه زن و فرزند خود را به دولتآباد فرستاده هركدام در دار السلطنهء دولتآباد خانهها بسازند و عمارات عاليه به اتمام رسانند . بنابراين ، على نام شخصى جهت كوچانيدن كوچ بهرام ابيه به ملتان رفت و ، چنانچه رسم محصّلان است ، درشتى بسيار كرده سخنان موحش از قسم تهديد و وعيد مذكور ساخت و داماد بهرام « 1 » ابيه روزى [ 233 ] از خانهء خود بيرون آمده متوجّهء ديوانخانهء بهرام ابيه شده بود كه على « 2 » محصّل به او رسيده گفت : « شما كوچهاى خود را چرا به دولتآباد نمىفرستيد ، مگر در سر خيال حرامزادگى داريد . » گفت : « حرامزاده كه را مىگويى . » گفت : « آنكه در درون خانه نشسته اطاعت حكم پادشاهى نمىكند . » بر سر اين مقدّمه ميان ايشان سخن بلند شده به جايى رسيد كه على ، موى سر داماد بهرام را گرفته مشتى چند بر او انداخت و او به تلاش موى سر خود را خلاص كرده على را بر زمين زد و يكى از سلاحداران او ، حسب الاشاره ، سرش از تن جدا كرده در شهر گردانيد . بهرام ابيه چون احوال بر اين منوال « 3 » ديد ، قهر و سياست سلطان محمّد را به خاطر آورده چارهاى به جز بغى و طغيان نديده ، سلطان محمّد دفع آن فتنه را منحصر در توجّه خود دانسته از دولتآباد نهضت فرمود « 4 » لشكرها جمع كرده به ملتان رفت و بهرام نيز لشكرى زياده از موروملخ فراهم آورده در مقابل سلطان صفآرايى نمود و بعد از جنگ صعب ، كه از هردو طرف خلقى بىشمار در ميدان رزم بر خاك هلاك افتادند ، هزيمت شامل حال آن كافرنعمت گشته ، سلطان مظفّر گرديد و خواست كه ملتانيان را قتلعام كند . شيخ ركن الدّين به ديدن سلطان آمده شفاعت مردم كرد « 5 » . حسب الشفاعه ، او از گناه ملتانيان درگذشته ، قوام الملك نامى را
هامش
( 1 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 100 : روزى لولى داماد بهرام آينه از خانه مىآمد .
( 2 ) . همانجا : على خططى .
( 3 ) . ش : موجب .
( 4 ) . پ : متوجه شد . از ش تصحيح شد .
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 100 : شيخ الاسلام قطب العالم شيخ ركن الحق و الشرع و الدّين در باب عامهء ملتان شفاعت كرد . در پيش درگاه سر مبارك خويش برهنه گردانيده ايستاده ماند .