عمارات عاليه طرح كرد و گرد قلعهء ديوگير خندق كنده و در بالاگهات « 1 » 252 دولتآباد ، نزديك ايلوره « 2 » 253 ، باغات و حوضهاى بزرگ ساخت . و از اين تغيير و تبديل كه به احوال مردم راه يافت تفرقهء عظيم در كار ملك شد . و خواجه حسن دهلوى در آن وقت در دولتآباد ، كه آيهء
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ
« 3 » در شأن اوست ، فوت شده ، همانجا مدفون گرديد . و دولتآباد « 4 » در فيض بخشى و خوش هوايى از دهلى پاى كمى ندارد و ليك عيبش همين است كه از ايران و توران بسيار دور افتاده .
و بعد از آنكه سلطان خاطر خود را از ممرّ اسباب « 5 » جمع كرد و اعيان دهلى همه « 6 » از دهلى آمده دولتآباد معمور گشت از دولتآباد نهضت نموده به تسخير قلعهء كندهانه « 7 » ، كه در نواحى جنير « 8 » 254 است ، متوجّه شد و راى ناك نايك ، كه سردار كوليان بود ، به مدافعه قيام نموده جنگهاى مردانه كرده از زمين و زمان نداى آفرين شنيد و آن قلعهاى [ است بر قلّهء كوه بلند كه ] « 9 » در استوارى با فلك البروج دم مساوات مىزند و كمند حكّام صاحب اقتدار از وصول كنگرهاش اظهار عجز مىكند . سلطان محمّد چون هشت ماه گرد آن حصار نشسته در ساباط ساختن و مغربى نصب كردن سعى و كوشش فراوان به ظهور رسانيد ، ناك نايك مضطر گشته امان خواست و به پابوس آمده در سلك امراى بزرگ منتظم گشت . سلطان ، مظفّر و منصور ، به دولتآباد مراجعت كرده روزگار به كام دل مىگذرانيد .
در اين اثنا ، از لاهور و دهلى خبر رسيد كه ملك بهرام ابيه ، حاكم ملتان ، كوس مخالفت زده مملكت پنجاب را تاخت و تاراج مىنمايد و جمعيّت عظيم به هم
هامش
( 1 ) .Balaghatش : بالاگت . بالاگهات .
( 2 ) . پ : يلوره . ش : ايلوره . پت : بوره . يلوره . ايلوره -Eloreh.
( 3 ) . فجر ( 89 ) آيهء 8 : و همانند آن در هيچ شهرى آفريده نشده بود .
( 4 ) . پ . ش : چنين است : « و خواجه حسن در آن وقت در آنجا فوت شد و حق آن است كه دولتآباد را الّتى لم يخلق مثلها فى البلاد در فيضى بخشى . . . »
( 5 ) . پت : گرشاسب .
( 6 ) . ش : « همه » ندارد .
( 7 ) .Kandhaneh( 8 ) . پ . م ، 1 / 242 . ن ، 1 / 136 : خيبر . پت : جنير .
( 9 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .