و انديشهء باطل تسخير ربع مسكون و لشكر نگاه داشتن چنان است كه چون امير نوروز ، داماد ترمشزين « 1 » خان كه پادشاهزاده جغتايى بود ، و بسيارى از امراى هزاره « 2 » چون به هندوستان آمده نوكرى سلطان محمّد اختيار كردند « 3 » و از عراق و خراسان نيز شاهزادگان و اميران و بزرگان به ملازمت رسيدند ، و ايشان فتح ايران و توران به سهولت وانمودند . هرآيينه سلطان محمّد عزيمت جهانگيرى فرموده مردمى كه از آن ديار مىآمدند ايشان را جهت تأليف قلوب نگاه مىداشت و زرها مىداد و خارج سپاه سرحدّها ، كه جهت حفظ مملكت خود ضرور است ، سه لك و هفتاد هزار سوار نگاه مىداشت و اسب به داغ رسيده . در سال اوّل ، مواجب [ ايشان ] « 4 » از خزانه به وصول رسيد « 5 » و چون فرصت آن نشد كه اين حشم را كار فرمايد و تسخير ولايات تازه نمايد تا علوفهء حشم از آنجا برسد يا غنيمتى به دست آمده تسلّى سپاهيان گردد ، هرآيينه ، خزانه خالى شده ، سپاهيان در سال دوم متفرّق شدند و بىرونقى تمام در كار سلطنت شد .
و انديشهء فاسد فرستادن لشكر به كوه هماجل « 6 » چنين است كه سلطان به فكر تسخير ولايت چين و هماجل « 7 » ، كه ما بين ولايت هند و چين است ، افتاده امراى نامدار و سرداران آزموده را با يك لك سوار كارآمدنى ، همراه خواهرزادهء خود خسرو ملك ، در سنهء ثمان و ثلثين و سبعمائه [ 738 / 1337 م ] نامزد فرمود كه اوّل كوهستان هماجل را به تصرّف آورند و در جاهاى ضرورى قلعه بسته و لشكر گذاشته پيش روند تا به سرحدّ چين رسند و در آن سرحدّ قلعهاى در غايت بزرگى بنا كرده « 8 » و ولايت هماجل را ، چنانكه بايد ، به ضبط درآورده عرضه داشت به درگاه فرستند و چون از حضور ، ديگر لشكر به كمك آيد ، به تدريج پيش رفته درصدد گرفتن ولايت چين گردند . هرچند اركان دولت به كنايت و صريح معروض داشتند
هامش
( 1 ) . پت : ترمزى .
( 2 ) . م ، 1 / 239 . ن ، 1 / 134 : هزاره و صده .
( 3 ) . ش : كرده بودند .
( 4 ) . پ . ندارد ، از ش افزوده شد .
( 5 ) . ش : پيوست .
( 6 ) . ش : قراچل و هماچل .
( 7 ) . پت : قراچل .
( 8 ) . ش : كرده اقامت نمايند .