و سلطان محمّد « 1 » بعد از اين در فكر ترتيب لشكر و ضبط ولايت كرناتك ، طولا و عرضا ، تا كنار درياى عمان گشته بعضى ولايات دوردست را مانند دهور سمند « 2 » و معبر و كنپلا و وارنگل و لكهنوتى و سنارگاؤن « 3 » ستكام و مواضع قريبهء دهلى مضبوط ساخت . بعضى رايان آنجا متعهد خراج شده ، سالبهسال ، و اصل خزانه مىساختند و هيچيك از مفسدان « 4 » و سركشان را قدرت آن نبود كه نيم درم مال ديوانى به طريق اخفا يا تمرّد نگاه دارند . و جميع رايان و زمينداران ممالك محروسه كمر خدمت بسته هميشه به درگاه او حاضر مىبودند و آنقدر اموال از اطراف مىرسيد كه با وجود كثرت بذل سلطان محمّد بههيچوجه در خزانه كمى ظاهر نمىشد ، ليك در اواسط و اواخر سلطنت ، چنين استقامت چنان متزلزل شد كه سواى گجرات از بلاد مذكوره در تصرّف نماند و سبب انحراف مزاج ملك و دولت چند چيز بود :
اوّل خراج ميان دوآب را زياده ساختن ؛ دوم سكّهء مس به جاى زر « 5 » و نقره رواج دادن ؛ سوّم سه لك و هفتاد هزار سوار به قصد تسخير خراسان و عراق و ماوراء النّهر ترتيب نمودن و خزانهء علايى صرف كردن ؛ چهارم يك لك سوار آراسته كردن و با خواهرزادهء خود خسرو ملك به كوه هماجل « 6 » 251 فرستادن ؛ پنجم كشتن مسلمانان و كافران به افراط .
امّا حكايت زيادتى خراج « 7 » بر اين نهج است كه بعضى امور به خاطر آورده خراج مملكت مياندوآب را ده سى و ده چهل گردانيد و اين امر باعث استيصال برايا و تمرّد رعايا گرديد و كار زراعت معطّل ماند و امساك باران نيز دو سه سال « 8 » با اين
هامش
( 1 ) . ش : سلطان محمّد شاه .
( 2 ) . متن انگليسى ، 1 / 238 :Sumoodra.
( 3 ) . ش : ستكام . م ، 1 / 238 . ن . 1 / 134 : حبيب گانو و ستارگانو .
( 4 ) . ش : مقدمان . م ، همانجا : ن ، همانجا : حبيب گانو و ستارگانو .
( 5 ) . ش : طلا .
( 6 ) . ش : قراجل ، هماجل . پت : مراجل ؛ م ، 1 / 239 . ن ، 1 / 134 : فراجل : قراجل كه آن را هماجل و قراجلHanjal - Qarajalنيز گويند . درست آن هماچل استHimachalكه امروزه نيز به همين اسم معروف است .
( 7 ) . ش : خراج زيادتى .
( 8 ) . ش : دو سال .