حالت مقارن گشته ، قحط عظيم در دهلى افتاد ، چنانچه اكثر خانهها مستأصل گشت و جمعيّتها مختل شده « 1 » در كار پادشاهى خلل تمام راه يافت .
و قصّهء رواج زر مس « 2 » آن است كه چون سلطان مىخواست كه سكندروار اقاليم سبعه را مسخّر سازد و حشم و خزاين او به اين اراده وفا نمىنمود ، جهت تحصيل گوهر اين مقصود سكّهء مس پيدا كرد و فرمود كه همچنانكه در مملكت چين زر چاو رايج است ، در هندوستان نيز مس را مانند طلا و نقره در دار الضّرب سكّه زنند و به جاى تنكهء سرخ و سفيد رواج دهند و در خريد و فروش معمول دارند . و چاو كاغذ پارچهاى بود كه نام و لقب پادشاهان چين بر آن نقش مىكردند و خلق آن ديار به جاى تنكهء زر و نقره صرف مىنمودند ، ليكن اين معامله در هندوستان صورت نبسته هندوان ممالك مبلغهاى كلّى از مس به دار الضّرب مىآوردند و سكّه مىزدند ، لكها و كرورها به هم مىرسانيدند و اقمشه « 3 » و اسلحه مىخريدند و به اطراف مىفرستادند و به تنكههاى زر و نقره مىفروختند و زرگران نيز تقليد سكّهء پادشاهى كرده در خانههاى خود سكّه مىزدند ، بنابراين ، بعد از چندگاه آنچنان شد كه اين حكم را در ممالك دوردست قبول نكرده تمرّد مىورزيدند و ، رفتهرفته ، همچنان شد كه در تختگاه و مواضع ديگر نيز سكّهء [ 230 ] [ مس ] « 4 » از درجهء اعتبار افتاد . سلطان از مشاهدهء اين احوال از حكم خويش پشيمان شده چون چاره نداشت گفت : « هركس كه سكّهء مس دارد به خزانه رساند عوض آن تنكهء زر و نقره بستاند » به اميد آنكه شايد به اين تقريب سكهء مس عزّت به هم رساند و در دادوستد رواجى پيدا كند ، امّا خلق كه تنكههاى مس را مانند سنگ و كلوخ در خانههاى خود انداخته بودند به خزانه آورده و در عوض تنكههاى زر و نقره بردند و به اين تقريب خزانه خالى شده و مس همچنان بىرواج ماند و فتور عظيم در سلطنت پيدا شد .
هامش
( 1 ) . پ : جمعيّت و جمعيّتها گشت .
( 2 ) . مقصود سكهء مسى به جاى سكهء زر است .
( 3 ) . ش : امتعه .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .