طبيعت مجالست نموده حرف كتب متقدّمين در ميان آوردى . و اين عبيد نه عبيد شاعر مشهور است ، نهايتش اين نيز هزّال و شاعر بىباك و زاكانى بوده .
و سلطان با نقليّات چندان صفايى نداشت و فقها و ارباب منقول را در مجلس او چندان راه نبود و از نقليّات آنچه تطبيق به عقليّات متصوّر بود تصديق كردى و شعر فارسى به غايت نيكو گفتى و شعر قدما را خوب فهميدى . و در شجاعت شبيه و نظير نداشت و هميشه همّت و الا نهمتش مقتضى آن بود كه ولايت تازه در حيطهء تصرّف درآورد و ، بدين جهت ، اكثر اوقات سلطنتش به لشكركشى گذشتى . و آن پادشاه را از عجائب مخلوقات نشان مىدهند ، چه كه جامع اضداد بوده هم تمنّاى آن داشت كه سلطنت را سليمانوار با نبوّت جمع ساخته ، احكام شرعى و ملكى از پيش خود به نفاذ رساند و هم پيروى دين محمّدى كرده « 1 » پنج وقت نماز گزارده به نوافل و مستحبّات قيام نموده هيچ مسكرى نخورد و از زنا و لواط و جميع چيزها ، كه اسم حرمت بر وى جارى شود ، اجتناب نمودى ، مگر در قهر و سياست و ريختن خون ناحقّ و تشديد و تعذيب بندگان خدا كه در اين امور بىباك بود و در اين باب به خلاف عقل و شرع عمل نموده ، مىخواست كه جهان را از خلق خدا خالى گرداند و هيچ هفتهاى نبود كه موحّدان و مشايخ و سادات و صوفى و قلندر و نويسنده و لشكرى را سياست نفرمايد و خونريزى نكند . در اوايل جلوس ، امرا و ملوك و اعوان خويش [ را كه ] « 2 » موافق و متّفق بودند ، على قدر مراتبهم ، هريكى را القاب و اقطاع تعيين كرده ، ملك فيروز ، پسر عمّ خود را نايب باربك ساخت . و ملك بيدار خلجى را قدر خان خطاب كرده ، چون سلطان ناصر الدّين فوت شده بود « 3 » اقطاع لكهنوتى به او داد و قتلغ خان را كه پيش او مصحف و بعضى كتب فارسى خوانده بود و خطّ از او آموخته شغل وكيلدرى ارزانى فرمود . و ملك مقبول « 4 » را
هامش
( 1 ) . ش : نموده .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . پت : « چون سلطان ناصر الدّين فوت شده بود » ندارد .
( 4 ) . م ، 1 / 237 . ن ، 1 / 134 : مقبل .