تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
سراسيمه شده با معدودى از خاصّان خود به ديوگير رفت « 1 » . اهل حصار [ 225 ] بيرون آمده تا سرحدّ تلنگ تعاقب كردند و كس بسيار از لشكريان الغ خان به قتل آوردند . و در اثناى اين حال ، داكچوكى كه به اصطلاح آن مردم الاغ مىگفتند ، با فرمان از دهلى رسيده خبر سلامتى منتشر گشت . الغ خان به صحّت و سلامت به ديوگير رسيده لشكر متفرّق شدهء خود را جمع ساخت و آن چهار امرا ، كه به اتّفاق از لشكر بيرون آمده بودند ، از يكديگر جدا افتادند و حشم و خدم از ايشان بگشت « 2 » و اسباب و اسلحهء ايشان به دست زمينداران افتاد و ملك تمر با چند كس در ميان زمينداران تلنگ « 3 » رفته آنجا « 4 » درگذشت . و ملك تگين حاكم اوده را هندوان مرهت كشته پوست او را نزد الغ خان فرستادند . و ملك مل « 5 » افغان و عبيد شاعر و ملك كافور و مفتّنان ديگر را زنده گرفته به خدمت او به ديوگير آوردند . و الغ خان ايشان را مقيّد ساخته به دهلى فرستاده سلطان غياث الدّين در شهر سيرى آنها را زنده بر گور فرمود ، خوش‌طبعى بر اصل فرمود و اولاد و اتباع ايشان را نيز كه در دهلى گرفته بودند زيرپاى فيل انداخت . و چون الغ خان با دو هزار سوار جريده به طريق ايلغار از ديوگير آمده « 6 » پدر را ملازمت كرد ، بعد از چهار ماه باز « 7 » با لشكر فراوان از راه ديوگير متوجّه وارنگل شد و حصار شهر بيدر را كه در سرحدّ تلنگ بود و تعلّق به راى وارنگل داشت با بعضى حصارهاى ديگر در اثناى راه مسخّر و مفتوح ساخته به معتمدان خود سپرد و ضبط راه‌ها به عهدهء ايشان فرمود . چون به وارنگل رسيد در مدّت اندك ، به جبر و قهر ، به حوزهء تسخير درآورده از راه انتقام جمعى كثير را به قتل رسانيد و لدرديو و زنان و فرزندان او را اسير كرده ، فيلان و خزاين تلنگ را فراهم آورده با فتح‌نامه ، همراه ملك بيدار ، المخاطب به قدر خان ، و خواجه حاجى نايب عرض ممالك تلنگ را به امراى معتبر خود سپرده ، وارنگل را سلطان‌پور نام كرده از
هامش
( 1 ) . ش : راه ديوگير گرفت . ( 2 ) . ش : بگشت . ( 3 ) . پ . پت : « تلنگ » ندارد ، از ش افزوده شد . ( 4 ) . ش : « آنجا » ندارد . ( 5 ) . ش . گل . ( 6 ) . ش : برآمده . ( 7 ) . ش : « باز » ندارد .