بيت
در بزم عيش يك دو قدح دركش و برو * يعنى طمع مدار وصال دوام را
روز ديگر اكابر و اصاغر شهر به خدمت آمده بعد از تهنيت و مباركباد كليد دروازهها را سپردند . و روز دوم كه غرّهء شعبان سنهء احدى و عشرين و سبعمائه [ 721 / 26 اوت 1321 م ] باشد غازى ملك « 1 » با جمعيّت هرچه تمامتر سوار شده به هزار ستون آمده ، تعزيت سلطان قطب الدّين و پسران او داشته ، گريهها كرد و تأسّفها خورد و بعد از آن به آواز بلند گفت كه « من يكى از شمايم و به توفيق اللّه تعالى انتقام ولىنعمت خود كشيدم اكنون از نسل ولىنعمتان ما اگر كسى مانده باشد بياريد تا بر تخت نشانيده به اتّفاق به خدمت قيام نمائيم و اگر از ايشان نمانده باشد ، هركسى را كه همهء شما لايق مىدانيد من هم به طوع و رغبت مطيعم . » همه به اتّفاق گفتند كه « از فرزندان اين دو پادشاه كسى نمانده است « 2 » و مدّتى است كه برابر مغول نشسته خود را سپر تمام اهل هند ساخته و حقّ بزرگ بر اهل هند ثابت كردهاى ، اكنون كه اين كار كردى و انتقام اولياى نعمت خود را از اعداى ايشان گرفتى ، اين حقّ ديگر است كه بر خواصّ و عوام ثابت كردى ، لايق پادشاهى و قابل اولو الامرى غير از تو ديگرى نيست . » اين بگفتند و دست غازى ملك را گرفته بر بالاى تخت نشاندند .
سلطان غياث الدّين خطاب كردند . مدّت سلطنت سلطان قطب الدّين چهار سال و چهار ماه بود و حكومت خسرو خان پنج ماه چند روز كم بود .
ذكر سلطنت سلطان غياث الدّين تغلق شاه « 3 »
مورّخان هندوستان از متقدّمين و متأخّرين غافل گشته هيچيك اصلونسب
هامش
( 1 ) . ش : « غازى ملك » ندارد .
( 2 ) . ش : « است » ندارد .
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 92 : سلطان غياث الدّين روز شنبه غرّهء ماه شعبان سنهء احدى و عشرين و سبعمائه به اتّفاق امرا و ملوك و ائمه و سادات و قضات و ساير انام در دار الخلافه بر تخت سلطنت جلوس فرمود . طبقات اكبرى ، 1 / 191 : در سنهء عشرين و سبعمائه ، در كوشك سبز بر تخت سلطنت جلوس كرده ، نداى عدل و انصاف درداد و فتنههاى بيدار شده ، باز در خواب رفت . در تاريخ فيروزشاهى ، ص 424 ، نيز سال 720 ق ذكر شده است .
به استناد مسكوكات آن دوره سال 720 ق صحيحتر به نظر مىرسد .