و هندوان بتپرستى آغاز نهاده ، مصحفها را به جاى كرسى كار فرمودند و بالاى آن نشستند . و از امراى سلطان علاء الدّين ، پسر قمره قمار اعظم الملك ، شايسته خان خطاب يافته عارض ممالك شد . و عين الملك ، عالم خان « 1 » گشته [ امير الامرا گرديد ] « 2 » و ملك وجيه الدّين تاج الملك شده به منصب وزارت رسيد . و به پسران او اشغال ملك رجوع كرد « 3 » . و خسرو خان ، ملك فخر الدّين را به منصب آخوربيگى امتياز داده و زر بسيار داده و در عزّت به اقصى الغايت كوشيد تا پدر او غازى ملك حاكم لاهور و ديپالپور فريب خورده اطاعت نمايد ، ليك فخر الدّين « 4 » از اين غصّه همچو مار بر خود مىپيچيد و پدرش نيز ، كه صاحب جمعيّت و قبيلهدار و خداترس و حقشناس بود ، غيرت در كارش شده [ 221 ] ، جهت انتقام خون ولى نعمتزادهها كمر همّت بر ميان « 5 » بست و در اين اثنا ، بعد از دو ماه و نيم ، ملك فخر الدّين جونا شبى فرصت يافته با دو سه كس اعتمادى « 6 » سوار شده و از دهلى به ايلغار راه ديپالپور گرفت و خسرو خان از خواب غفلت بيدار شده از زوال دولت خويش اندوهناك [ گرديد ] « 7 » و پسر قمره قمار ، شايسته خان را با ديگر امراى نامدار به تعاقب او نامزد كرد ، امّا به گردش نرسيده از حوالى قصبهء سرستى برگشت و غازى ملك كه انديشهء اين روز نموده قبل از اين [ به چند روز در قلعهء ] « 8 » سرستى دويست سوار گذاشته بود ، ملك فخر الدّين جونا سوارى چند از آن همراه گرفته به ديپالپور رسيد و پدر از آمدن او خوشحال گشته طبل شادى زد و اسباب مخالفت خسرو خان و طلب انتقام را مهيّا ساخته به امراى اطراف و جوانب كتابات نوشته و [ طلب ] « 9 » معاونت نمود . جمعى كثير از راجه و غير ذلك حلال نمكى « 10 » را منظور داشته با او متّفق شدند الّا حاكم ملتان و سمانه . والى ملتان مغلطى نام جواب داد كه
هامش
( 1 ) . ش : « عالم خان » ندارد .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : گرديد .
( 4 ) . ش : ملك فخر الدّين .
( 5 ) . ش : ميان جان .
( 6 ) . ش : معتمد .
( 7 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 8 ) . پ . ش . پت . س : ندارد . از ن ، 1 / 129 افزوده شد .
( 9 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 10 ) . ش : نمك حلالى .