اقتدار و نهايت تجمّل و استعداد مىآمد و زمانه در وصف او مىگفت :
بيت
مسيحا يار و خضرش همنشين و همعنان يوسف * فغانى آفتاب من به اين اعزاز مىآيد « 1 »
و آن حرامزاده از آمدن غازى ملك خبردار شده از نقود و جواهر آنچه بود به تاراج داد و مشايخ و مستحقّين را انعام فراوان كرد و لشكريان را دو و نيم ساله و بعضى سه ساله و بعضى چهار ساله از آينده علوفه داد و يك درم و دينار در خزانه نگذاشت . [ در اين وقت ] « 2 » شبى كه صباحش جنگ خواهد شد ، [ 222 ] عين الملك ملتانى از او جدا شده راه اجّين و مندو پيش گرفت و اين معنى سبب دلشكستگى خسرو خان شده سراسيمه گشت ، امّا ، با وجود آن ، در صحراى اندرپت مقابل غازى ملك صف آراسته مصاف داد و ملك تلبغهء ناگورى و شايسته خان « 3 » ، كه هردو مقدّمهء لشكر آن بىدولت بودند ، جنگ رستمانه كرده به قتل رسيدند و خسرو خان كمال تحمّل و مردانگى به كار داشته تا وقت عصر به جنگ مشغول بود آخر با جمعى از پراوان « 4 » به جانب تلپت « 5 » گريخت و در راه آن جماعت از او جدا شده برفتند .
بيت
صد يار بود به نان شكى نيست « 6 » * چون كار فتد به جان يكى نيست
چتر و علم و فيل و حشم به دست غازى ملك افتاد و خسرو خان خون گرفته از غايت دهشت و سراسيمگى در آن شب تنها برگشته در حظيرهء ملك شادى كه صاحب اوّل او بود درآمده پنهان شد . روز ديگر او را گرفته به خدمت غازى ملك آورده به قتل رسانيدند و برادرش ، خان خانان ، كه در باغ پنهان شده بود ، او را نيز به ياسا « 7 » رسانيدند .
هامش
( 1 ) . ديوان اشعار بابافغانى شيرازى ، ص 221 .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش آورده شد .
( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 189 : و پسر قره قمار كه شايست خان خطاب داشت .
( 4 ) . پت : برادران . م ، 1 / 229 . ن ، 1 / 129 : پروران .
( 5 ) . ش : « تلپت » ندارد .
( 6 ) . ش : « نيست » ندارد .
( 7 ) . پ : به برادرش .