ديگر امرا را كه غافل بودند از خانههاى خود آورده و بالاى بام هزارستون نزد خود « 1 » نگاه داشتند و شأمت كفران نعمت با سلطان جلال الدّين شامل حال اولاد و اعقاب و اهل بيت علاء الدّين شده بنياد آن سلسلهء باقبح وجود برافتاد « 2 » و اين قضيّه به تاريخ شب پنجم « 3 » ربيع الاوّل سنهء احدى و عشرين و سبعمائه [ 721 / 4 آوريل 1321 م ] واقع شد و چون صبح شد و از طايفهء پراو « 4 » و ديگر توابعان خسرو خان با جمعى كثير وارد شده « 5 » ، خسرو خان امرا را به حضور خود بازداشته و خود را سلطان ناصر الدّين نام نهاده قدم بر تخت پادشاهى نهاد [ و امراى قطبى را مثل عين الملك ملتانى و ملك جونا را به جبر پيش تخت بازداشت ] « 6 » .
بيت
چو از سروبن جاى گردد تهى * بگيرد گياجاى سرو سهى
همان لحظه جمعى از غلامان علاء الدّين و قطب الدّين را ، كه صاحب اعتبار بودند ، به قتل رسانيد و زن و فرزند ايشان را به هندوان بخشيد و برادر خود را خان خانان نام كرده زن سلطان قطب الدّين را خود متصرّف شد و يك دختر سلطان علاء الدّين را به برادر خود داده و باقى حرمها و دختران خاندان علايى را به هركه خواست بخشيد . و جاهربا ، كشندهء قاضى و سلطان ، را به درّ و جواهر آراسته كمال نوازش كرد . و مندول را ، راى رايان خطاب نموده خانومان قاضى را به او مقرّر داشت و در خزانهء علايى و قطبى را گشوده به جهت تسلّى مردم جميع « 7 » مردم را علوفه يك و نيم ساله داد و جمع كثيرى از اوباش و اراذل و مردم ناحقشناس به حرص و طمع زر ، بر او جمع شدند و از هركه خدشه در خاطر داشت به قتل او خاطر جمع كرد و ملك نصرت خواهرزادهء سلطان علاء الدّين را با آنكه سالها درويش شده بود كشته ، دود از دودمان سلطان علاء الدّين برآورد « 8 » .
هامش
( 1 ) . ش : « خود » ندارد .
( 2 ) . س : « خسرو خان . . . برافتاد » ندارد .
( 3 ) . پت : بيست و پنجم .
( 4 ) . م ، 1 / 227 . ن ، 1 / 128 : پرواران .
( 5 ) . ش : گشته .
( 6 ) . پ . ش : پت : ندارد ، از س افزوده شد .
( 7 ) . ش : تمام .
( 8 ) . ش : « برآورد » ندارد .