اين معامله تمام حرامخواران به بهانهء اهتمام كار سلطان به هزار ستون درآمده هر يك در كمينگاهى قرار گرفتند و چون پارهاى از شب گذشت ، محلّ آسايش مرغ و ماهى شد و هركس به خانهء خود رفت و غير از امرا ، كه نوبت چوكى ايشان بود ، كسى نماند ، قاضى ضياء الدّين به تحقيق نوبتداران و ملاحظهء دروازهها به هزار ستون درآمد . مندول ، عمّ خسرو خان ، به قاضى ضياء الدّين ملاقات نموده او را به سخن مشغول ساخت و بيرهء پان به دست خود او را مىداد ، قاضى را غفلت اجل درربوده در اين وقت جاهربا نام پراوى « 1 » ، كه تقبّل قتل قاضى خان « 2 » نموده بود ، از عقب « 3 » درآمده شمشيرى به پهلوى او زد كه از پاى درآمد و به همين قدر فرصت يافت و فرياد كرد كه غدر ظاهر شد و دو سه نفر كه همراه قاضى بودند فرار نموده فرياد كردند كه قاضى را كشتند . نوبتيان به تحقيق مبحث برخاستند و مجموع مردم خسرو خان به مقتضاى وعدهء خود شمشيرها كشيده و فرياد كردند و به هزارستون درآمدند و غلغلهء عظيم برخاسته بازار قتل رواج گرفت و سلطان كه خسرو خان را همچو جان دربر داشت ، پرسيد كه چه غوغاست ؟ خسرو خان برخاست و بر لب بام آمده لحظهاى درنگ كرد و برگشته به عرض سلطان رسانيد كه اسبان نوبت ، كه در هزارستون آوردهاند ، خلاص شده مردم به گرفتن او مشغولاند . و در اثناى سؤال و جواب جاهربا « 4 » ، با ديگر پراوان به در هزارستون و راه بالاى بام رسيده ابراهيم و اسحاق ، دروازهبانان محل خاصّ ، را كشته غوغا به غايت نزديك رسيد . سلطان هراسان از جاى برخاست و چون دانست كه كار از اين و آن بگذشت ، هر آيينه متوجّه حرم « 5 » شد كه شايد خلاص شود و خسرو خان ديد كه اگر سلطان به حرم درآيد ، ديگر « 6 » خدا داند به دست آيد يا نه ؟ از غايت مردانگى در عقب سلطان دويدن گرفت و از كمال بىآزرمى دست دراز كرده موى سر « 7 » سلطان گرفت و سلطان
هامش
( 1 ) . پت : جاى بايام پروائى . م ، 1 / 236 . ن ، 1 / 128 : جاهر بيك نام پروارى .
( 2 ) . پ : به قتل قاضى تقبل .
( 3 ) . پ . ش . پت : پهلوى . از ن ، همانجا تصحيح شد .
( 4 ) . پت : جايز با . ن ، همانجا : جاهر .
( 5 ) . پ : مردم .
( 6 ) . ش : « ديگر » ندارد .
( 7 ) . ش : « سر » ندارد .