تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
چون حلال نمكى او بر همهء عالم ظاهر خواهد شد « 1 » اعتماد به او يكى هزار گشته « 2 » زبان بدگويان كوتاه گردد ؛ و اگر عياذ بالله [ قضيّه ] « 3 » منعكس باشد به سزاى خود رسد كه معاملهء سلطنت و ملك‌دارى [ 219 ] بىرعايت « 4 » حزم و احتياط تمشيت نمىپذيرد . » و هرچند قاضى از اين عالم سخنان گفت ، سلطان از آنجا كه در اين اوقات خسرو خان هميشه در خدمت حاضر مىبود و به مدّعاى دل سلطان سلوك مىكرد شيفته‌تر شده بود به قاضى ضياء الدّين درشتى گفت و همان لحظه كه خسرو خان خود را همچو زنان آراسته « 5 » از در درآمد ، سلطان به زبان حال گفت « 6 » : بيت
اگر هزار جفا سروقامتى بكند * چو خود بيايد عذرش نبايد آوردن
و هم از گرد راه در آغوش كشيده آنچه قاضى عرض كرده بود « 7 » ، مذكور ساخت . خسرو خان كه : بيت
مهيّا داشت طبع نازنينش * هميشه گريه اندر آستينش
بنياد گريه كرد و گفت : چون سلطان را به حال بنده مرحمت زياده از حدّ و نهايت است ، تمامى مردم به قصد قتل من برخاسته‌اند و تا مرا نكشند از پا نخواهند نشست . سلطان را از گريهء او دل به درد آمده او را در كنار گرفت و بوسه‌اى چند بر لب و رخساره داده گفت : « خاطر خود جمع دار كه يك موى تو را به سلطنت خود برابر نمىكنم چه جاى آن است كه در خاطر تو دغدغهء بدگويان باشد . » بيت
سر سوداى تو هرگز ز سر ما نرود * برود اين سر سودايى و سودا نرود
و بعد از تسلّى دادن او و تسلّى كردن « 8 » خود ، رخصت منزل كرد و يك شب بعد از
هامش
( 1 ) . ش : ظاهر شود . ( 2 ) . پ : درصد خواهد شد . ( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 4 ) . ش : غايت . ( 5 ) . ش : هرهفت كرده و آراسته . ( 6 ) . ش : « حال گفت » ندارد . ( 7 ) . ش : از قاضى شنيده بود . ( 8 ) . ش : ساختن .