اسباب وصال پنداشت ، كليد دروازهها را به خسرو خان سپرد و گفت كه از تو و برادران تو اعتمادىتر كيست . در معنى ، اهتمام دولتخانه در عهدهء توست .
خسرو خان كليدها را به فال « 1 » بر خود مبارك دانسته زمام سلطنت به كف اقتدار خويش ديد .
نظم
چو فيروز ديد آنچنان حال را * دليل ظفر ديد آن فال را
از آن فالِ فرّخ دل خسروى * چو كوه قوى يافت پشت قوى
درگاه سلطان چون ، بالتمام ، به تصرّف برادران درآمد ، آن جماعت بىباك سفّاك ، فرقه فرقه ، جماعت جماعت ، با يراق و اسلحه شبها و روزها در شبخانهء « 2 » خسرو خان جمع مىشدند و وقت مىطلبيدند و مردم تمام مىدانستند كه خسرو خان در چه فكر « 3 » است ، امّا از غفلت سلطان متحيّر شده هيچكس را ياراى آن نبود كه در اين باب سخنى گويد و يا « 4 » به عرض رساند و تمامت امرا كه نوبت ايشان مىشد دل از جان شسته به نوبتگاه مىآمدند . تا آنكه دو روز پيش از آنكه قضيهء سلطان مشخّص شود ، قاضى ضياء الدّين ، مخاطب به قاضى خان ، كه به وفور علم و عمل اتّصاف داشت و در خطّ بر سلطان حقّ تعليم داشت و سلطان او را به غايت دوست مىداشت « 5 » ، كليد دروازههاى حرم و بيرون به دست او سپرده بود نزد سلطان آمد و دل از جان و ناموس خود برداشته حلال نمكى را منظور داشت و به عرض رسانيد كه « خسرو خان قصد غدر دارد و تمام شب مردم او مسلّح در درون دولتخانه مىباشند و تمام امرا مطّلع شدهاند امّا قدرت عرض كردن « 6 » ندارند . بنده از سرزندگانى خود گذشته به عرض رساندم . سلطان در مقام تحقيق شود اگر اين سخن دروغ باشد ، چه بهتر از آن ، در محبّت خسرو خان نقصان نخواهد شد بلكه
هامش
( 1 ) . پ . ش : تفاول . پت : مقاول .
( 2 ) . ش : نيشخانه .
( 3 ) . ش : خيال .
( 4 ) . ش : « گويد و يا » ندارد .
( 5 ) . ش : داشته .
( 6 ) . ش : « كردن » ندارد .