نزد او مجتمع گشتند . بنابراين ، در پى داعيهء خود « 1 » به جدّتر گشت و به اتّفاق مفسدان دهلى ، مانند « 2 » پسر قمره قمار و يوسف صوفى و امثال ذلك كه با او متّفق بودند ، در كمين انتظار سلطان نشست . در اين اثنا ، سلطان به جانب سير ساوه به شكار برآمد .
خسرو خان و برادران او خواستند كه سلطان را در سر شكار « 3 » بكشند . پسر قمره [ 218 ] قمار و يوسف صوفى مانع آمده گفتند كه اگر سلطان را در شكار بكشيم احتمال دارد كه لشكر « 4 » او قصد ما كنند و ما را بكشند . انسب آن است كه بر بالاى هزار ستون كه آنجا ميسّر است ، ناگاه [ درآييم و ] « 5 » او را بكشيم و امرا را از خانه « 6 » طلبيده گروهى نگاه داريم . اگر تابع ما شوند بهتر والّا ايشان را نيز بكشيم . و چون سلطان از شكار مراجعت نموده باز به رسم معهود به شرب و عيش مشغول شد .
نظم
به خرّم دلى زان طرف بازگشت * سوى بزمگاه آمد از كوه و دشت
ولى غافل از كينهء روزگار * كه خواهد شدن چون سرانجام كار « 7 »
خسرو خان در حصول مطلب گرمتر شده وقتى كه آنچه از سلطان التماس نمايد سلطان به حكم حاكم شهوت به جز قبول چارهء ديگر نداشته باشد به عرض رسانيد كه اكثر اوقات « 8 » بنده تا ديروقت شب در ملازمت « 9 » مىباشم و بعد از آنكه رخصت حاصل كردم « 10 » به خانه نمىتوانم رفت و در همينجا در فرودخانه ، يعنى شبخانهء خود مىباشم و برادران و خويشان كه جهت ديدن من ترك خانومان كرده از گجرات آمدهاند روزها مىگذرد كه مرا نمىتوانند ديد . اگر حكم شود وقت شب دربانان « 11 » اين جماعت را مانع نشوند ، محض مرحمت است تا شب به فراغ خاطر هميشه در خدمت حاضر « 12 » توانم بود . سلطان چون اين مقدّمه را موجب زيادتى
هامش
( 1 ) . ش : « خود » ندارد .
( 2 ) . ش : « مانند » ندارد .
( 3 ) . ش : شكارگاه .
( 4 ) . ش : « لشكر » ندارد .
( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 6 ) . ش : « خانه » ندارد .
( 7 ) . پت : مصراع چهارم ندارد .
( 8 ) . ش : « اوقات » ندارد .
( 9 ) . ش : خدمت .
( 10 ) . پ . ش : رخصت شدم .
( 11 ) . س : دربانان عمارت هزار ستون .
( 12 ) . ش : « حاضر » ندارد .