ساختند . سلطان كه عاشق و ديوانهء او بود ، دروغهاى او را راست پنداشته خاطر بر امرا گران كرد و در تسلّى خاطر معشوق كوشيده چون امرا از عقب به ملازمت رسيدند ، هرچند انديشههاى فاسد خسرو خان را عرض كردند و بر صدق دعوى خود گواهان « 1 » گذرانيدند ، سودى نكرد ، بلكه طريق مكابره پيش گرفته اعراض كرده ملك تيمور را از مرتبه افكنده از كرنش منع فرمود و ولايت چنديرى را تغيير كرده به پسرش داد و ملك تلبغه « 2 » را بر دهن زده و جاگير او را گرفته به زندان فرستاد و گواهان را چوب زده بىعزّت ساخت . و بر تمام عالميان معلوم شد كه در باب خسرو خان سخن گفتن به جز پشيمانى سود نمىدهد . همگى صم و بكم گشته دم نزدند و ، از روى ناچارى ، خود را به خسرو خان بستند و چون روزبهروز عشق آلوده به غرض زياد مىشد خسرو خان به فكر دفع سلطان افتاده استعداد سلطنت مىكرد و بهاء الدّين دبير به واسطهء آنكه سلطان قصد منكوحه و ناموس او نموده بود ، با خسرو خان متّفق شد و خسرو خان عزم ملوكانه دربسته روزى در خلوت به عرض رسانيد كه گاهى سلطان از روى بندهنوازىها مرا جهت تسخير ولايات سرلشكر كرده مىفرستند و چون امرايى كه همراه من مىباشند جمعيّت و لشكر و قوم و قبيلهء ايشان از من بيشتر است ، به ضرورت ، مرا متابعت ايشان بايد كرد ، طايفهاى از « 3 » اقربا و عشاير من در گجرات بسيارند ، اگر فرمان شود من نيز قبيلهء خود را جمع ساخته صاحب استعداد باشم . سلطان به اميد آنكه شايد در ميان ايشان صاحب حسنى باشد ، به شوق تمام التماس او را مبذول داشته رخصت طلب « 4 » ارزانى داشت . خسرو خان به اين بهانه اكثر هندوهاى گجرات را كه اوقات گذران نداشتند ، به هرگونه تسلّى نموده و قريب بيست هزار گجراتى نزد خود جمع ساخت و هرچه داشت صرف ايشان كرده به اسب و يراق ايشان را آراسته ساخت و قوّت و مكنت تمام پيدا كرده از گجراتى و غيره چهل هزار سوار از اعوان و انصار
هامش
( 1 ) . پ : گواه .
( 2 ) . ش : تبلغه بعده .
( 3 ) . ش : پروا از .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .