زنجير فيل و ديگر تحف و نفايس گرفته امان داد و از آنجا به ميتلى « 1 » رفته بيست زنجير [ فيل ] « 2 » و يك الماس به وزن شش درم به دستش افتاده و باز به معبر معاودت كرده موسم برسات در آنجا گذرانيد و داعيهء سركشى نموده خواست كه امراى معتبر را ، كه همراه او بودند ، به قتل رساند و در آن ولايت دم از استقلال زند . ملك تلبغهء « 3 » بغده ، حاكم جزيره گوه « 4 » ، و ملك تيمور ، حاكم چنديرى ، و ملك مل افغان ، كه عمدهء امراى نامزد بودند ، بر آن اراده مطّلع گشته و كسان نزد او فرستادند كه ما بر انديشهء تو مطّلع شدهايم ، زحمت بيهوده بردن سودى ندارد ، پيش از آنكه پرده از روى كار افتد به جانب دهلى مراجعت بايد نمود . چون خسرو خان دانست كه كار « 5 » از پيش نمىرود ، بالضّروره ، معبر را به امراى عمده سپرده « 6 » [ 217 ] عازم مراجعت دهلى شد و امرا كه خدمت چنين به تقديم رسانيده بودند توقّع « 7 » صد گونه تحسين و چشمداشت سرافرازى داشتند . عرايض دولتخواهى به خدمت سلطان فرستادند ، امّا سلطان را كه به امور ملك چندان كارى نبود ، هواى وصال خسرو خان در سرش افتاده حكم كرد « 8 » كه از هرجا كه خسرو خان رسيده باشد ، او را ، به تعجيل هرچه تمامتر ، در پالكى به درگاه فرستند و از هر منزل آنقدر كهار « 9 » كه به دست افتد معاونت يكديگر نموده هرحيله كه در زود آوردن او ممكن باشد به فعل آرند . امرا به موجب فرموده در پالكى نشانده به سرعت تمام بر سر هفت روز از ديوگير به دهلى فرستادند و چون خسرو خان ملازمت نمود ، در وقتى كه سلطان در مقام نياز بود ، آن حرامزاده گريه دروغى بنياد كرده به عرض رسانيد كه امرا از همراهى من ننگ مىداشتند ، بدان جهت تهمت اينچنين بر من كردند و به حرام نمكى منسوب
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 221 ، ن ، 1 / 126 : كتلى . پت : ميلى .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : تلبغه بعده ، پت : تعلبيه بعده . منتخب التواريخ ، 1 / 152 : تلبغهء يغده . در ترجمهء انگليسى ، 1 / 224 : تبليغه, Tublighaحاكم جزيرهء گواGoa. طبقات اكبرى ، 1 / 181 : ملك تلعبه يغده .
( 4 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : گووه .
( 5 ) . ش : كارى از پيش نمىتواند برد .
( 6 ) . ش : « معبر را به امراى عمده سپرده » ندارد .
( 7 ) . ش : « بودند توقّع » ندارد .
( 8 ) . ش : فرستاد .
( 9 ) . ش : كهتار . كهار به معنى پالكى بردار است .