تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
نبودى بدل او حسام الدّين ، به خدمت قيام نمودى . و چون حسام الدّين به گجرات رسيد و خويشان و قرابتان او كه در پتن و حوالى و حواشى مىبودند به دو پيوستند ، از غايت نادانى و كم‌تجربگى فى الحال اظهار مخالفت كرده و امراى گجرات كه هنوز به حال خود بودند ، اتّفاق كرده او را گرفته و به درگاه فرستادند . همين‌كه نظر سلطان بر او افتاد ، ديگر باره به مقتضاى بشريّت و جوانى ، حسام الدّين را از بند خلاص ساخته به نزديك خود راه داد . امراى گجرات و اعيان درگاه از خلاص شدن او به غايت آزرده‌خاطر شدند « 1 » و حكومت گجرات بعد از حسام الدّين به ملك وجيه الدّين قريشى مفوّض شد و او گجرات را ، كه خراب كردهء حسام الدّين بود ، به انتظام و التيام آورد . و در اين وقت خبر رسيد كه ، ملك بيگ لكهى ، حاكم ديوگير ، لواى مخالفت برافراخته ياغى شده است . سلطان جمعى از امراى نامدار را با لشكر گران به دفع ملك بيگ لكهى و تسكين آن فتنه نامزد كرد و آن جماعت رفته به حسن تدبير ، ملك بيگ لكهى را با مفسدان ديگر ، كه مايهء فساد بودند ، دستگير ساخته به دهلى آوردند . سلطان گوش و بينى ملك بيگ لكهى را بريده همراهان او را به سياست‌هاى گوناگون رسانيد و ملك عين الملك ملتانى را به حكومت ديوگير و ملك تاج الدّين ، پسر خواجه علاء الدّين « 2 » دبير ، را مشرف آن ولايت ساخته گسيل كرد و ملك وجيه الدّين را از گجرات طلبيده و منصب وزارت داده تاج الملك خطاب كرد . و چون خسرو خان به معبر رسيد ، حكّام آنجا تاب مقاومت نياورده با خزاين و اسباب خود فرار نمودند و خواجه نقى نام بازرگانى ، كه مال فراوان داشت و به اعتقاد آنكه لشكر اسلام به او آزار نخواهد رسانيد ، نگريخته بود ، زر بسيار به ظلم و تعدّى گرفته آن بيچاره را بكشت و از آنجا به تلنگ رفته چون راى آن حدود حصارى گشت ، محاصره كرده در تضييق محصوران كوشيد و بعد از آنكه راى عاجز شد ، صد و يك
هامش
( 1 ) . ش : « شدند » ندارد . ( 2 ) . پ . ش : علاء . از پت تصحيح شد .