تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
مستى شراب و جوانى و دولت ، غرورى در سرش پيدا شده در اجراى احكام به كسى مشورت نكردى و اصغاى « 1 » قول هيچ مخلص و دولت‌خواه ننمودى و اگر كسى از روى دولت‌خواهى سخنى خلاف رأى او به عرض رسانيدى ، اعراض كردى و زبان به دشنام و اهانت او گشادى و هيچ‌كس را مجال آن نماند كه به رمز و اشارت نيز آنچه متضمّن صلاح او باشد ، به عرض تواند رسانيد و اخلاق كريمهء او همه به اوصاف ذميمه تبديل يافت . قهر و سياست پيش گرفت و مانند پدر به خون‌هاى ناحقّ [ ريختن ] « 2 » ارتكاب نمود ، از جمله ظفر خان والى گجرات را ، كه ركن دولت « 3 » او بود ، بىآنكه جرمى از او صادر شود ، به قتل رسانيد . بعد از آن ملك شاهين را ، كه وفاملك خطاب كرده بود ، به سخن ارباب حسد بىجهت كشت و كارهايى كه موجب زوال دولت و منافى بقاى سلطنت تواند بود ، ارتكاب نمودن گرفت . و به شيخ نظام اوليا از اينكه خضر خان مريد او بود ، اظهار عداوت كرده زبان به طعن او دراز كرده و چيزهاى نامناسب گفت و شيخ‌زادهء جام را ، كه از مخالفان او بود ، به تقرّب خود اختصاص بخشيد و شيخ ركن الدّين را به تعصّب شيخ از ملتان طلب داشته در عزّت و احترام او كوشيد . و اكثر اوقات به زيور و لباس زنان خود را مىآراست و در مجمع حاضر مىشد و زنان هزاله [ 216 ] و مسخره را بر بالاى كوشك هزار ستون مىطلبيد و مىفرمود كه امراى كبار ، مثل عين الملك ملتانى و قرابيگ كه چهارده شغل داشت و امثال ايشان را ، به طريق هزل و مطايبه اهانت رسانند و حركات زشت به جا آورند . آنها عريان شده در برابر مردم بزرگ مىآمدند و بر جامه‌هاى ايشان بول مىكردند و حركات غيرمكرّر مىنمودند . و اسباب برافتادن سلطنت او ، بلكه خانوادهء علايى ، مهيّا و آماده مىساختند . و بعد از كشتن ظفر خان ، حكومت گجرات را به حسام الدّين برادر مادرى خسرو خان داد و حسام الدّين نيز منظور نظر سلطان بود . هرگاه خسرو خان حاضر
هامش
( 1 ) . ش : احفاء . ( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد . ( 3 ) . ش : « دولت » ندارد .