شهر ديوگير مسجدى ، كه بالفعل موجود است ، ساخته در گلبرگه و ساغر و سمند و دهور و كنپلا « 1 » و ديگر ممالك تهانهها نشاند و ملك بيگ لكهى را ، كه از بندگان علايى بود ، سرلشكر دكن فرمود و مرهت را در جاگير امرا تقسيم نمود و همچو پدر در مقام تربيت معشوق شده خسرو خان را چتر « 2 » و دورباش داد و امراى معتبر همراه كرده نامزد معبر گردانيد و خود به جانب دهلى مراجعت نموده در راه ، به سبب شرب مدام ، اكثر اوقات غافل و بىخبر مىبود .
بنابراين ، ملك اسد الدّين ، عمّزادهء سلطان علاء الدّين ، را داعيهء سرورى « 3 » در سر افتاده و با سرهنگان لشكر اتّفاق نموده قرار داد كه « چون سلطان از كاتىساكون « 4 » بگذرد و در حرم رود ، در آن وقت از سلاحداران و پايگان و ساير محافظان كسى نزد او نماند ، به حرم درآييم و كار او را به كفايت رسانيم . » اتّفاقا ، همان شب كه سلطان مىخواست « 5 » از كاتىساكون بگذرد ، [ يكى ] « 6 » از ياران ملك اسد الدّين به خدمت سلطان آمده حقيقت حال به عرض رسانيد . سلطان همانجا توقّف نمود و بعد از ثبوت گناه فرمود تا ملك اسد الدّين را گرفته به قتل آوردند و بيست و اند نفر از پسران يغرش خان ، كه بعضى در دهلى بودند و در اين مصلحت ايشان را مدخلى نبود و بعضى در اين سفر بودند ، به حكم او به سياست رسيدند .
و چون به جهاين رسيد ، شادى خان ، كهنه سردار سلاحداران را به گواليار فرستاده تا خضر خان و شادى خان و ملك شهاب الدّين را كه قبل از اين ميل در چشم كشيد بودند ، به قتل رسانيده اهلوعيال ايشان را به دهلى آورد . سلطان قطب الدّين ، دولرانى منكوحهء خضر خان را داخل حرم خود ساخت .
و چون گجرات و ديوگير و ساير مملكت [ هندوستان ] « 7 » را مسخّر خود ديد و امرا و ملوك را فرمانبردار و منقاد و مطيع خود يافت و مدّعى در ملك نماند ، از روى
هامش
( 1 ) . پت : كتله . م ، 1 / 221 . ن ، 1 / 125 : « كنپلا » ندارد .
( 2 ) . ش : « چتر » ندارد .
( 3 ) . پ . ش : سرى . از پت آورده شد .
( 4 ) . پت : كانى ساكون .
( 5 ) . ش : خواست .
( 6 ) . پ : ندارد . از ش افزوده شد .
( 7 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .