نصب كرده بودند درآمدى و با خواجهسراى چند ، كه محرم او بودند ، به تيورى « 1 » باختن ، كه از قسم قمار است « 2 » ، مشغول شدى و همه وقت در برانداختن خاندان سلطان علاء الدّين با خاصّان خود مشورت نمودى . اتّفاقا ، شبى جمعى از پايگان قديم را ، كه محافظت هزار ستون به عهدهء ايشان بود مخفى روانهء مجلس مبارك خان گردانيد كه او را بكشند . چون چشم مبارك خان بر ايشان افتاد قلّادهء زر مرصّع كه در گردن داشت به ايشان بخشيده حقوق پدر خود به ياد آورده آن جماعت منفعل شده بازگشتند و قصّه را به مبشّر و بشير ، كه سردار پايگان « 3 » بودند ، گفته و قلّاده را نزد ايشان گذاشتند . چون قلم تقدير به پادشاهى مبارك خان رفته بود ، هردو متأثر گشته در همان شب بعد از بازگشتن مردم از درگاه و مقفّل شدن درها « 4 » به خرگاه درآمدند و ملك نايب و خاصّان او را پس از وفات سلطان ، به سى و پنج روز به قتل رسانيدند .
بيت
اگر بد كنى چشم نيكى مدار * كه هرگز نيارد گز انگور بار
نپندارم اى در خزان كشته جو * كه گندم ستانى به وقت درو
و شاهزاده مبارك خان را از قيد برآورده به نيابت سلطان شهاب الدّين عمر بازداشتند . مبارك خان ، به نيابت برادر كوچك ، چندگاه بپرداخت و به امور ملكى اشتغال نموده امرا و ملوك را از خود ساخته و چون دو ماه « 5 » بر اين برآمد بر تخت سلطنت جلوس نمود و به سلطان قطب الدّين مبارك شاه مخاطب گشت « 6 » و سلطان شهاب الدّين را ميل [ در چشم ] « 7 » كشيده به گواليار فرستاد . و در ايّامى كه خاندان سلطان علاء الدّين برمىافتاد و نسل او روى به انقطاع مىنهاد ، از شيخ بشير ديوانه ، كه از مجذوبان بود ، پرسيدند كه « اين چرا مىشود ؟ . » گفت : « چون علاء الدّين خاندان عمّ و ولىنعمت خود برانداخت با او نيز همان معامله مىرود . »
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 218 . ن ، 1 / 124 : چوپر . تيورى اسم بازى است مانند تخته نرد .
( 2 ) . پ . ش : كه از عالم نزديك قسم قمار است .
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 81 : مبشّر و بشير پالگان خوابگاهى .
( 4 ) . ش : درها مقفّل شده .
( 5 ) . ش : مدت چهار ماه .
( 6 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 81 : و اين واقعه در سنهء ست عشر و سبعمائه بود .
( 7 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .