قصد جان سلطان كند و برطبق اين دعوى جمعى از غلامان و خواجه سرايان را گواه گذرانيد و به هر حيله و تلبيس كه توانست از سلطان حكم حبس هردو برادر ، خضر خان و شادى خان ، حاصل كرده ايشان را به قلعه گواليار فرستاد . و مادر خضر خان را نيز از نزديك سلطان بيرون آورده و در سنگهاسن « 1 » نشانده ، در دهلى كهنه « 2 » در كوشك لعل ، محبوس ساخت .
نظم
خطرهاست در كار شاهان بسى * كه با شاه خويشى ندارد كسى
چو از كينهاى برفروزند چهر * به فرزند خود برنيارند مهر
همانا كه پيوند شه آتش است * به آتش در از دور ديدن خوش است
و همچنين حكم « 3 » قتل الغ خان ، كه خالوى خضر خان « 4 » بود و در آن زودى از گجرات آمده بود ، حاصل كرده او را به قتل آورد و سيد كمال الدّين كرك را به حكم سلطان به جالور فرستاد تا نظام الدّين برادر الغ خان را ، كه حاكم آنجا بود ، بكشت « 5 » و معنى
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ
« 6 » به وضوح پيوست و از سبب كشتن الغ خان و برادر او و بند كردن خضر خان و شادى خان از هرسو فتنه و آشوب سر بركرد ، لشكر گجرات ياغى [ 212 ] شده فتنهاى عظيم به هم رسانيدند . سلطان جهت اصلاح آن ، سيّد كمال الدّين كرك را ، به استصواب ملك نايب ، به گجرات فرستاده مردم الغ خان او را گرفته به زشتترين عقوبتى به قتل رسانيدند . و حاكم قلعه چيتور تمرّد ورزيده متعلّقان سلطان را كه در قلعه بودند دست و گردن بسته از بالا به زير انداخت . و هربالديو ، داماد رامديو ، در دكن خروج نموده اكثر تهانهجات را بىجا كرد و سلطان از شنيدن آن اخبار همچو مار بر خود مىپيچيد و غم و غصّه خورده پشت دست به دندان مىگزيد « 7 » و ، روزبهروز ، مىكاست و داروى هيچ طبيبى مؤثر نمىافتاد تا در
هامش
( 1 ) . سنگهاسنSinghasanيعنى تخت شاهى .
( 2 ) . ش : « كهنه » ندارد .
( 3 ) . ش : « حكم » ندارد .
( 4 ) . پ . ش : خالو و دختر خضر خان .
( 5 ) . ش : به قتل آورد .
( 6 ) . حشر ( 59 ) آيهء 2 : خانههاى خود را به دست خود خراب مىكردند .
( 7 ) . پ : مىكند .