ذكر [ سلطنت ] « 1 » سلطان شهاب الدّين عمر بن سلطان علاء الدّين خلجى
در تاريخ صدر جهان گجراتى مرقوم است كه روز دوم از وفات سلطان علاء الدّين ، ملك نايب كافور و امرا و اعيان « 2 » آن ملك را حاضر ساخت و نوشتهء سلطان را بدين مضمون كه سلطان شهاب الدّين را وليعهد خويش ساخته و خضر خان را معزول گردانيده ظاهر كرد و او را كه هفت ساله بود بر تخت نشانيده خود به نيابت سلطان مشغول شد « 3 » . و امراى علايى را هواخواه خود دانسته روز اوّل ملك سنبهل را منصب باربكى داد و جهت ميل كشيدن [ چشم ] « 4 » خضر خان و شادى خان به گواليار فرستاد و آن كافرنعمت بدانجا رفته ميل در چشم هردو نورديدهء سلطان علاء الدّين كشيد .
و مادر خضر خان ، كه ملكه جهان گفتندى ، مقيّد ساخته از نقد و جنس و زراين هرچه داشت گرفت و شاهزاده مبارك خان ، يعنى سلطان قطب الدّين ، را در خانه محبوس ساخت . و با وجود مجبوبيّت و بىخايگى ، مادر شهاب الدّين را به عقد خود درآورده خواست كه ميل در چشم مبارك خان كشد و خود متصدّى امر سلطنت گردد . مادر مبارك خان ، بىبى ماهك « 5 » ، شخصى نزد شيخ نجم الدّين ، كه از اولاد احمد جام - قدّس سرّه - بود ، فرستاد و اين معنى را بازنمود . شيخ گفت : « هيچ انديشه در دل خود راه مدهيد و منتظر لطيفهء غيبى باشيد . » مصراع :
تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون
پس كلاه از فرق خود برداشته و باژگونه بر سر نهاد و فرمود و اللّه كه اين كلاه راست نگردانم تا آنكه مبارك خان بر تخت پادشاهى متمكّن [ 213 ] شود .
ملك نايب هرروز يك دو ساعت سلطان شهاب الدّين طفل را بالاى بام هزار ستون آورده بر تخت نشاندى و امرا و اكابر و حجّاب و سلاحداران را فرمودى كه در صف بار پيش او ايستند و رسم خدمت به جا آورند و چون بار بشكستى آن طفل را در اندرون حرم نزد مادرش فرستادى و خود در خرگاهى كه بر بام هزار ستون
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 2 ) . پ : داعيه .
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 81 : در هفتم ماه شوال سنهء خمس عشر و سبعمائه ملك نايب پسر سلطان را كه شهاب الدّين لقب بود بر تخت بنشاند .
( 4 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 5 ) . پ : مامك .