و از اطبّاى مسيح نفس استاد الاطبّا مولانا بدر الدّين دمشقى آنچنان بود كه اگر در شيشهء بول چند جانور انداخته نزد او آوردندى ، او به بديهه نظر حكم كردى كه بول فلان و فلان جانور در اين شيشه كردهاند و مؤلّف مىگويد ، چون مشار اليه در طريق صوفيّه نيز صاحب سير و كشف و مشاهده بود ، اين حكم از او بديع نباشد و گرنه به محض دانستن علم طبّ اين حكم بسيار دشوار و عجيب است .
و از منجّمان و رمّالان چند كس در اظهار ضماير و كشف مغيبات ساحرى مىكردند و از مطربان و غزلخوانان و ساير ارباب طرب و ديگر اقسام اهل هنر چندان بودند كه تعداد ايشان در اين مختصر نگنجد .
بعد از آنكه سلطنت سلطان علاء الدّين به امتداد رسيد و كامرانى و كاميابى او به نهايت انجاميد ، به موجب آنكه هر كمالى را زوالى و هر بدايت را نهايتى لازم است ، كارهايى كه سبب زوال ملك و منافى بقاى دولت تواند بود از او به وجود آمدن گرفت . از آن جمله آنچنان عاشق و شيفتهء جمال ملك نايب كافور هزاردينارى گشت كه عنان اختيار را به تمام به دست او داد ، چنانچه در امور ملكى رعايت خاطر او را بههيچوجه از دست ندادى و از گفتهء او ، اگرچه ناصواب باشد ، انحراف ننمودى .
ديگر پسران خود را پيش از آنكه از محافظت موكّلان و تأديب مؤدّبان مستغنى شوند ، از حرمخانه بيرون آورده به اصلاح احوال ايشان نپرداخت . و خضر خان را بىآنكه رشدى در او احساس كند چتر داده وليعهد گردانيد و هيچ يك از اهل خرد و صاحب تجربه را بر وى و ديگر فرزندان نگماشت تا ايشان را از عيش و هواپرستى مانع آيند .
و در اين اثنا راى تلنگ [ بر سبيل ] « 1 » پيشكش ، بيست زنجير فيل با عرضه داشت به خدمت سلطان مرسول داشت ؛ مضمون آنكه ، آنچه پيش سايهبان لعل متكفّل شدهام و « 2 » به ملك نايب ، در اين باب خطّ نوشته دادهام موجود است ، به هركه حكم
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش آورده شد .
( 2 ) . ش : « شدهام و » ندارد .