تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
شود از مردم ديوگير خواهم سپرد . ملك نايب كه از خضر خان و والدهء او متوهّم و دلگير بود ، فرصت يافته معروض داشت كه رام‌ديو فوت شده و پسر او محلّ « 1 » اعتماد نيست . اگر اين خدمت به بنده رجوع شود به دكن رفته خراج چندين ساله از راى تلنگ به تصرّف آورده مملكت رام‌ديو نيز به حوزهء ديوان دهلى خواهم آورد . چون سلطان حرف زر شنيد التماس را قبول كرده ملك نايب را [ نوبت چهارم در سنهء اثنى عشر و سبعمائه [ 712 / 1312 م ] « 2 » روانهء دكن گردانيد و او چون به ديوگير رسيد پسر رام‌ديو را به دست آورده به قتل رسانيد و [ اكثر بلاد مرهت را ] « 3 » تا گلبرگه و ساغر و مدگل و رايچور 248 و دابل 249 و جيپور « 4 » 250 و دهورسمند و اكثر ممالك كرناتك و تلنگ را از تصرّف راجه‌ها برآورده و قلعه‌ها را مفتوح گردانيده به نوعى صاف ساخت كه احدى را مجال سركشى نماند . و ديوگير را براى مسكن خود اختيار كرده [ و از راىتلنگ و كرناتك پيشكش گرفته روانهء درگاه ساخت ] « 5 » و ، به مرور ، بلال راجهء كرناتك و راجهء معبر را باج‌گزار سلطان ساخت و خود در ديوگير به كامرانى مشغول گشت . و در آن سنوات ، سلطان را از كثرت جماع بيمارى صعب به هم رسيد و چون خضر خان و والدهء او ، ملكه جهان ، در آن ايّام به جشن‌ها و طوىهاى غيرمكرّر مشغول بودند ، به معالجه و مداواى او نمىپرداختند ، سلطان عدم صحّت را از خضر خان و والدهء « 6 » او ملكه جهان « 7 » دانسته به ايشان بدگمان شد و از ايشان نيز هر چند روز امرى سر مىزد كه گمان او به سرحدّ يقين مىرسيد . خضر خان در خانهء خود به عيش [ 211 ] و عشرت مشغول بوده به جز مجلس داشتن و محفل آراستن و شراب خوردن و سوارى كردن و فيل جنگ انداختن و ساز شنيدن كارى ديگر نداشت . و مادر خضر خان به جز جشن نمودن و عروسى فرزندان و فرزندزاده‌ها و سرتراشى و ختنهء آنها به هيچ امرى نمىپرداخت و چيزى كه به خاطرش نمىرسيد ،
هامش
( 1 ) . ش : « محل » ندارد . ( 2 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شده . ( 3 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شد . ( 4 ) . ش : جيول . چيول - جيول - چول . ( 5 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از س افزوده شده . ( 6 ) . ش : مادر . ( 7 ) . ش : « ملكه جهان » ندارد .