فتوا به شكستن آن مسجد نمىدهند . و بر هرتقدير ، چنانكه در ملحقّات مسطور است ، چون عمارت مسجد به آخر رسيد و خزاين و دفاين رايان آنجا بالتمام به دست آمد ملك نايب مىخواست كه از آنجا كوچ كرده به طرف بندر معبر روان شود كه ناگاه جمعى از برهمنان كه خدمت بتخانهها مىنمودند [ 206 ] و از شمشير ارباب اسلام خلاصى يافته در اردوى ملك نايب مىبودند وقت شب بر سر دفينهاى كه در زير آن بتخانهها بود رفته مبلغى برداشتند و بر سر قسمت با يكديگر منازعت كرده به نوعى در ميان ايشان سخن بلند شد كه جمعى از مردم اردو بر آن آگاهى يافته به سمع ملك نايب رسانيدند . ملك نايب برهمنان را گرفته از حقيقت آن استفسار نمود ، همگى در مقام انكار شدند و چون به شكنجه و عقوبت گرفتار گشتند آن مبلغ را در ميان آورده دفينه را نيز نشان دادند . ملك نايب خود متوجّه شده بفرمود كه زير زمينها را بشكافتند و مال عالم را كه در آنجا نهاده بودند برآورده بر فيلانى كه از همان ولايت به تصرّف درآورده بود بار كرده با لشكر ظفراثر روانهء معبر شد . و رايان آن صوب تاب مقاومت نياورده گريختند و ملك نايب بتخانههاى آنجا را نيز خدمتكارى بر اصل نموده نقود و جواهر چندين قرن رعايا و سوداگران درهم پيچيده لشكر به دنبال رايان معبر فرستاد تا دو راى ، كه زبدهء رايان آنجا بود ، گرفته پيش او آوردند . ملك نايب به ايشان گفت يقين دانيد كه تا تمامى خزاين و دفاين سركار خاصّهء خود و مايعرف جميع اعيان اين ولايت را تسليم نكند شما را خلاصى متصوّر نيست ، بهتر آن است كه از سر مال برخاسته جان را به سلامت نگاه داريد . ايشان را آن سخن معقول افتاده بىشكنجه و تعذيب جميع اموال و جواهر خزانهء خود حاضر ساختند و هرروزى كه به مردم آن ولايت گمان داشتند تحصيل كرده به ملك نايب سپردند و خلاص شده در لوازم مهمانى و ضيافت از خود به تقصير راضى نشدند . ملك نايب چون فتحنامهء دهور سمند پيشتر نزد سلطان فرستاده بود ، در اين وقت فتحنامهء معبر را نيز مرسول داشت و در هركرّت فتحنامهها بر منابر دهلى خوانده چنانچه قانون بود طبل شاديانه نواختند و ملك
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٤٠٥