ملك قرابيگ را به خدمت شيخ نظام الدّين اوليا فرستاده گفت : « دعاى من به خدمت شيخ رسانيده بگوييد كه شما را غم اسلام بيش از من است ، اگر به ميامن نور باطن شما را حقيقتى و كيفيّتى معلوم شده باشد اشارت نماييد كه خاطرم از نرسيدن خبر لشكر نگران است . » و به ايشان گفت كه « در جواب آنچه بر زبان شيخ جارى شود آن را بىزياده و نقصان به من بازگوييد . » چون ايشان به خدمت شيخ آمده پيغام سلطان رسانيدند ، شيخ يكى از پادشاهان سابق را ياد كرده حكايت فتح او تقرير فرمود و در ذيل آن اين عبارت فرمود كه « وراى اين فتح ، فتحهاى ديگر نيز متوقّع است . » ملك قرابيگ و قاضى مغيث الدّين از ملازمت شيخ بازگشته عبارت آن بزرگ را به سلطان رسانيد . سلطان به غايت خوش وقت شده دانست كه البتّه وارنگل فتح شده است .
به قضاى الهى ، همان روز وقت عصر ، قاصدان رسيده [ 205 ] فتحنامهء وارنگل را آوردند . سلطان را نسبت به شيخ اعتقاد زياده شده از دوستان صادق الاخلاص گرديد و او را اگرچه به ظاهر ادراك ملاقات شيخ هرگز ننموده بود ، امّا همه وقت به ارسال [ رسل ] « 1 » و رسايل اظهار اخلاص كرده از باطن او استمداد مىفرمود .
و ملك نايب به تاريخ غرّهء ذى الحجهء سنهء مذكوره به دهلى رسيده اموال و خزانهء لدرديو را ، كه كم از خزانهء رامديو نبود ، با فيلان و اسبان به نظر سلطان درآورد و نوازش بسيار يافت .
و بنابرآنكه از سرحدّ كابل و سند تا اقصى [ بلاد ] « 2 » بنگاله و گجرات و دكن از قلاع و بلاد مسخّر و مفتوح سلطان علاء الدّين گرديد ، و ممالك و مساكن جميع راجهها به تصرّف متعلّقان وى درآمد ، و در تمامى معمورهء هندوستان ده بيگه زمين نماند كه خطبهء علايى در آنجا خوانده نشده باشد ، سلطان « 3 » به فكر سواحل درياى عمّان و اقصى بلاد دكن افتاده ديگرباره ملك نايب و خواجه حاجى را در سنهء عشر و سبعمائه [ 710 / 1310 م ] با لشكر عظيم به تسخير دهور سمند 246 و معبر ، [ كه
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : « سلطان » ندارد .