نومسلمانان را بگوييد كه پادشاه شما را از نوكرى دور كرده هركه نوكرى امرا را خواهد نوكر شود و هركه نخواهد مختار است به هرجانب كه خواهد برود . ] « 1 » اكثر نومسلمانان چاكرى امرا اختيار كردند و بعضى كه سر ايشان به نوكرى امرا فرود نمىآمد « 2 » در دهلى مانده ، به مرور ، خود را در سلك نوكران پادشاهى به اندك مواجب گنجانيدند و منتظر آن گشتند كه سلطان در مقام مرحمت شده ايشان را بنوازد . قضا را ، چون مدّتى بر اين بگذشت و عنايتى به ظهور نرسيد ، جمعى كه از آن ميان خيرهسر و بىفكر بودند ، در مقام غدر شدند و گفتند دويست سيصد كس سلطان را در اثناى شكار كه به اندك مرد مىباشد مىكشيم و انتقام خود مىكشيم .
اين سخن به سلطان رسيده از آنجا كه در مصالح جهاندارى ، پدرى و پسرى منظور نمىداشت و رحم و شفقت بر يك كنار مىگذاشت « 3 » و شرع را اصلا در ميان نمىآورد و گناهكار را از غيرگناهكار تميز نمىكرد ، فرمان داد كه از جنس نومسلمان هركه را هرجا يابند ، بكشند . در يك روز در دهلى چندين هزار بىگناه ، كه از اين مشورت خبر نداشتند ، كشته شدند و فرامين سريع السعاد « 4 » به تمامى ممالك محروسه مرسول داشت كه هرجا نومسلمانى بيابند سرش از تن جدا كرده مال و زن و فرزند او را قاتل متصرّف شود . پس در جميع ولايات هندوستان امرا و سپاهى و اجلاف و اوباش ، بعضى به طمع مال و بعضى به خوف سلطان ، شروع در قتل نومسلمانان « 5 » كرده دمار از نهاد ايشان برآوردند و قريب چهارده پانزده هزار نومسلمان ، چه در دهلى و چه در ولايات « 6 » ديگر به درجهء شهادت رسيدند و مال و زن و فرزند ايشان به باد فنا رفت و نسل ايشان برافتاد و آنچه در عهد ضحّاك و فرعون نشده بود به ظهور رسيد .
و هم در آن سال كه فلك كجروتر از خطّ ترسا ، چنان ظلم در حقّ نومسلمانان
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 2 ) . پ : به نوكرى امرا سر ايشان نمىآيد .
( 3 ) . ش : مىنهاد .
( 4 ) . پت : سريع السعادتى .
( 5 ) . ش : مسلمان .
( 6 ) . پ : ولايت .